تاثیر گذارترین افراد دوره تحصیلی تان چه کسانی بودند ؟ :: گاه نوشت یک خانم معلم

  گاه نوشت یک خانم معلم


تاثیر گذارترین افراد دوره تحصیلی تان چه کسانی بودند ؟

خانم معلم | شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۸۹، ۰۷:۵۱ ب.ظ | ۶۸ نظر

به مناسبت هفته ی معلم  ، از تمام همکاران و دانش اموزان مدرسه خواسته ام در همه پرسی شرکت نمایند و از شما دوستان خوب نیز می خواهم در ان شرکت کنید تا با جمع بندی و یافتن بیشترین فراوانی ها میان داده ها ، به نتایجی برسم که بتوانم معلمین را از ان مطلع و بر تجربیاتشان بیفزایم ....

می خواهم از میان افرادی که در دوران تحصیل تان بیشترین اثر گذاری را روی شما داشته اند ( مثبت و یا منفی ) حداقل ۳ نفر را با ذکر دوره تحصیلی و علت ان ، تا تاریخ ۸ اردیبهشت بنویسید .... مهم نیست که چه سمتی داشته اند یعنی نیازی نیست حتما معلم باشند هر شخصی که روی شما تاثیر گذاشته و ترجیحا در دوره های  تحصیلی یعنی از دبستان تا متوسطه .... اگر جا نداشت و یادتان نیامد و یا نبود چنین کسی ، دانشگاه را اضافه کنید .

به قول بعضی ها بعدا نوشت : مهم نیست حتی اگه فراش مدرسه هم بود بنویسین ...بعضی ها میگن نمیشه معلم نباشه ولی تاثیر گذارباشه ؟!!! باشه ، از افراد تاثیر گذار زندگی تون و اینکه چه خصوصیتی داشت که تونست در دفتر خاطراتتون ثبت بشه هم بنویسید ولی معلم باشه بهتره

اولین نفر از خودم شروع می کنم :

۱- خانم پارسا معلم کلاس اول دبستانم : هنوز که هنوز است بعد شاید ۴۰ سال ایشان را فراموش نکرده ام .....به خاطر دادن هدیه زیبایی که ( بعدا فهمیدم مادرم خریده بود ) شامل یک دفترچه صد برگ !!! جلد علا و یک مداد قرمز زیبا و مداد سیاه بود و نیز چون مدرسه ی ملی درس می خواندم مدیرمان مرد بود و توجه هات بیشمار !!! ایشان به معلمم و ترسهایی که با همان حس کودکانه در معلمم مشاهده می کردم !

۲- مرحوم جناب تبریزی : معلم سال چهارم دبستانم که بسیار جدی بودند و دست پسرها را می گرفتند و دو دستی به صورت خودشان می زدند و می گفتند من تنبیه ات نکردم خودت با دستهای خودت صورتت را زدی !!! ....شاید ۱۰ سال پیش بود که اعلامیه ای با عکس آشنا دیدم و نزدیکتر که رفتم چهره ی اقای تبریزی را شناختم  و برایش فاتحه ای فرستادم ..... روحش شاد ...خیلی جدی بود ...

۳- خانم عظیمی دبیر زیست سال چهارمم .....سال ۵۸ بود و تازه انقلاب شده بود ، روسری را قبول نداشت و با اکراه سرش می کرد ، روسری کوچکی که تا وارد کلاس میشد گره شلش را با کشیدن یک سر روسری باز میکرد و با حالت خاصی ان را روی صندلی می انداخت و با کفش پاشنه بلند در کلاس آرام و با طما نینه قدم میزد و دل ما بود که تاپ تاپ می کرد که نکند ازمان بپرسد و بلد نباشیم .... درس دادنش عالی و جدیتش منحصر به فرد بود .... نمیدانم کجاست ولی هر جا که هست سلامت باشند .

۴- جناب خباز دبیر جبر سال اول دبیرستانم : قبل انقلاب بود و من در کلاس روسری سرم میکردم ، مدرسه ام خوارزمی بود و شاگردانش همه شاگردانی از طبقه ی متوسط به بالا و با معدل هایی انچنانی .... مدیر مدرسه هم با ساواک همکاری می کرد ( بعدا فهمیدیم) ... در چنین جوی یک روز ایشان به یکی از شاگردان که بعدا فهمیدیم بهایی بود گفت کلاهت را در کلاس از سرت بردار ، گفت پس چرا به او که روسری سرش کرده چیزی نمی گویید ؟!! .... ایشان از من شدیدا جانبداری کردند و گفتند کار تو بی احترامی به کلاس است ولی او به خاطر عقیده اش روسری سرش کرده و شعر یک با یک برابر نیست خسرو گلسرخی را ایشان برایمان خواندند که بعد ها فهمیدیم دستگیر شدند ....

خداوند همه ی معلمینی که چون شمع سوختند تا راه هدایت را نشان دانش اموزانشان دهند بیامرزد .خدا ما را نیز بیامرزد .....

  • خانم معلم

نظرات (۶۸)

سلام خانم معلم جونم خوب هستین
مطلبتون خیلی قشنگ بود و جای فکر کردن داره آدمو بر میگردونه به روزهای قدیمش
فعلا اینو نوشتم تا فکر کنم بعد بیام جواب بدم
راستی هفته معلمم مبارک (پیشاپیش)
پاسخ:
ممنون از تبریکت .... ما منتظر هستیم که برامون از خاطراتت بگی ....
سلااااااااااااااام
خب اول بگم که من اون طناب دراز رو رفتم سفارش دادم
دوم اینکه شدیدا دلم براتون تنگه
بعد عرض کنم که :
معلم اول دبستانم که از بس دوستش نداشتم تمام ذوقم برای مدرسه رفتن رو کور کرد وتقریبا یک ماه بدون اینکه کسی متوجه بشه من مدرسه نمی رفتم
همیشه صبح ها مامانم که میامد تا دم در آروم آروم میرفتم تو پیچ کوچه و وقتی مطمئن میشدم رفته تو خونه میزدم به چاک!
تا بالاخره بعد یک ماه داداشم مچمو گرفت و فهمید که نمیرم مدرسه!
معلممون رو اصلا دوستش نداشتم چون برای داداشش اومده بود خواستگاری خواهرم
(همونکه معلمه) و مامانم جواب نداده بود و الی آخر قضایا
هم به این دلیل که نمیدونم چرا با من چپ افتاد هم به این دلیل که من چشم دیدن خواستگار های خواهرمو نداشتم (گفتم که مامانم بود)
پاسخ:
اما اگه یه کار خوب کرده باشی همون خریدن این طنابه ..... بالاخره کار ساز میشه بزار خودم بیام کمکت میکنم موفق میشی من میدونم ...اون وقت بعد از سالها اگه ازت پرسیدن معلم تاثیر گذارت کی بوده می گه اونی که تو وب باهاش آشنا شدم ..کلا مسیر زندگیم رو تغییر داد !!!!
معلم سوم دبستانم که باعث شد من تمام روزه هام رو از اول سن تکلیفم بدون قطعی و لاجرعه بگیرم تا همین الان. بخاطر تشویق هاش بخاطر مهربونیش بخاطر فهمیدگیش و بخاطر شباهت ظاهری بی حدش به خواهر بزرگم (مامانم)

برادر بزرگ خودم که باعث شد من کلا به اموزش علاقه مند بشم به اینکه چیز یاد بگیرم بزرگترین انگیزه من برای مدرسه رفتن و لحظه شماری براش اون بود. از سه سالگی دائم باهام سرو کله میزد من 4 سالم که بود تمام لغات مصطلح و پر کاربرد انگلیسی رو بلد بودم خیلی راحت می شمردم و می تونستم اعداد انگلیسی رو بخونم و مکالمات ساده ی انگلیسی رو میفهمیدم. و بعضی حروف فارسی رو تشخیص میدادم میتونستم اسمم رو با فامیلم بنویسم و تمام اینها بخاطر برادر بزرگم بود. طفلی خیلی سعی کرد پزشکی قبول شم اما من خنگ تر از این حرفا بودم و نتونستم چیزی که میخواست رو برآورده کنم .اما خب خودش میگه در کل ازم راضیه
حالا راست میگه یا اینکه برا دل خوشی منه که خجالت نکشم نمیدونم.
در کل اگر بخوام جمع بندی کنم بیشترین تاثیر رو تو دوران تحصیلم خواهر برادر
خودم روم داشتن!
اما معلم هام هم کم نبودن معلم زبان دوم راهنماییم که باعث شد به آموزش زبان بیشتر ترغیب بشم
اما بیشترین تاثیر رو تو معلم هام استادم ( مدیر گروهمون
تو دوران کاردانی روم داشت. یعنی واقعا شخصیت ما رو به عنوان یه دانشجو ساخت!
با سخت گیری هاش با استرس هایی که میداد همیشه بهترین بودیم. الان که نگاه میکنم خودم رو با هم کلاسی هام مقایسه میکنم میبینم هیچ کدوم مثل ماها ( من و بچه های کاردانی ) اینجور یپخته و ورزیده نیستن!
خدا خیرش بده هر جا که هست. ما ها رو واقعا مدیر بار اورد ( گرچه همیشه به من میگفت تو روحیه ی استبدادی خیلی بالایی داری پدر زیر دستات رو در میاری
پاسخ:
اگه منو می دید شاید حرفش رو پس میگرفت ..... خوشحالم که یکی مثل خودم در بدجنسی پیدا شده ....
چه جالب باعث شد بشینم کلی فکر کنم!البته خیلی هاهنوز هستن که دارن تو کله ام رژه میرن
اما تا همین الانشم زیادی وراجی کردم

ولی در کل خونوادم نقش خیلی موثر تر و پر رنگ تری داشتن تو تمام مقاطع تحصیلیم
مخصوصا مادرم (همیشه ارزو داشت بچه هاش تحصیل کرده باشن و به یه دردی بخورن و
همیشه هم دست تشویق و کمکش به راه بود
چتر حمایتی مادر م تو تمام مقاطع زندگی ما 7 تا بچه باهامون بود. مثل یه فرشته ی نگهبان
همینطور که الان هست.
پاسخ:
خدا سایه مادر رو بالا سرتون حفظ کنه ... همین طور سایه ی همه ی مادرا رو بالای سر بچه هاشون ..... واقعا نعمت هایی بی مانندند .....
چقدر حرف زدم=))
خب ادم میاد پیش شما دلش میخواد اندازه تمام دنیا حرف بزنه
اندازه تمام حرف هایی که نزده که نذاشتن بزنه
که مونده تو دلش...
پاسخ:
هر چه می خواهد دل تنگ ات بگو .... ما کاری که خوب لدیم یکی حرف زدنه و یکی حرف شنیدن ..... نگران نباش .... اونی که بهت می گه شاگرد وراجه رو تنبیه اش می کنم !
سلام اجازه هست ؟
یک با یک برابر نیست مال خسرو گلسرخیه
بعد هم ما که وبلاگ نداریم هم می تونیم اون آدم مهمها رو بنویسیم؟
پاسخ:
حتما که می تونید شرکت کنید منکه گفتم همکارای خودم و دانش اموزان رو هم شرکت دادم .... چه فرقی میکنه .... در کل هر چه جامعه ی اماری بالاتر باشه دقت بیشتر میشه و قدرت تعمیم به کل جامعه بیشتر میشه ..... خوشحال میشم شرکت بفرمایید .
یک اگر با یک برابر بود
نان ومال مفت خواران از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد
.
.
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست
سلام خانم معلم بابا دست مریزاد می بینم که روز پست شدید در مورد سوالتون من دبیر شیمی و زیست دبیرستانم به من درس زندگی دادند و در دانشگاه استاد روان شناسیم . از معلم کلاس اولم فقط جدیتشو یادمه یادمه دوسش نداشتم خیلی سخت گیر بود
پاسخ:
ممنون از شرکتتون ...استفاده کردیم ولی کاش این درس زندگی رو بیشتر توضیح می دادین ....
هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا عبد و بنده خود ساخته است. امیر مومنان علی (ع)
سلام.
خدا ما رو بیامرزه که معلمامونو خیلی اذیت کردیم.البته بماند که بعضی وقتا واسشون دعا هم میکردیم که خوب شد دعامون نگرفت
معلم کلاس دومم." خانم افتخاری" دیکته ام شد هیجده و از اونجایی که فهمیده بود دیکته های تو خونه رو خودم رونویسی میکنم میخواست تنبیهم کنه بعد از ساعت مدرسه نگهم داشت میخواست بندازم تو شوفاژ خونه کلا هر وقت میدیدمش یاد شوفاژخونه میافتادم. بماند این که من یه دو سه هفته ایی مادرم بهم دیکته گفت ولی بعدش بازم خودم رو نویسی میکردم.
مدیر راهنمایی: که برام مظهر یه دیندار مغرور بود واسه همین اون چیزایی که از دین میگفت ولو درست قبول نمیکردم.
مدیر دبیرستانم از اول تا پیش دانشگاهی "سرکار خانم بنکدار": تموم چیزایی که از دین میدونم و تمام پایه های دینی عقیدتیم رو مدیون ایشون و کادر الحق شایسته مدرسه میدونم.
از معلمای دبیرستانم، "خانم قادری "دبیر شیمی که واقعا دوستش دارم درس زندگی میداد سر کلاس
خانم پاکدوست دبیر زیست پیش دانشگاهیم.هنوز یادمه کلاسشونو.
خانم اطمینانی . انسان شناسی و ولایت مداری رو قشنگ واسمون تعریف میکرد.
خانم تهرانی معلم ادبیات دوم و سوم دبیرستان . زندگی شناسی رو سرکلاسای ادبیات یاد میداد یادمه دختر نداشت فقط پسر داشت بچه ها هواشو داشتن

در کل همه شون واسم عزیزن و همچنین شما .
هفته تون مبارک
ممنون زنده باشی .... اما مطمئنم اونهایی هم که تنبیه کردن فقط و فقط اعتقادشون به این بوده که انسان کاملی تحویل جامعه بدن و شاید راهش رو بلد نبودن ....
ممنون که گرم و زیبا نوشتید ..... و متشکرم از بابت تبریک هفته ی معلم .... هنوز 2 هفته ای مونده !!!
سلام خانم معلم
اول اینکه از شعر ولی عصرتون لذت بردم
دوم اینکه میخوام اسم کسانی که در دوران تحصیلم تاثیرگذار بودن رو بگم
1.اقای صحفی معلم کلاس اول که خیلی دوستشون دارم و منو به درس علاقه مند کردن
2.اقای همدمی معلم کلاش پنجم که مهربونی و گذشت رو از ایشون یاد گرفتم
3.اقای شریفیان دبیر جامعه شناسی که من رو به علوم انسانی علاقه مند کردن و بهم یاد دادن علوم انسانی رو چجوری باید یاد گرفت
4.اقایان منشاری و حسن پور معلمین زیست شناسی و شیمی که با مهربونیهاشون و روش درس دادنشون باعث شدن با تمام علاقه ای که به علوم انسانی داشتم به رشته تجربی برم
  • مساله این است
  • سلام خانم معلم.

    اجازه خانم ! ما می تونیم یخ چیز بگیم؟
    ما که کسی رو با شما عوض نمی کنیم. اما دو سه نفر روی من تاثیرات زیادی گذاشتند:

    1- یکی معلم حفظ قرآنم در مهد قرآن کریم. فوق العاده بود. در دوران نوجوانی م.
    2- یکی از روحانیون بسیار عزیز که درست در مرحله ورود به سن بلوغ م دیدم و یه جورایی مسیر زندگی م عوض شد.
    3- یکی از اساتیدم توی دانشگاه که مقاله ش رو به شما گفتم بخونید. ماجرای آشنایی من و ایشون هم عجیب بود! خیلی عجیب! خدایی بود.
    سلام . اون" سلام" من بودم. یه وقت غیبت رد نکینید
    اجازه خانم چرا به اون داداش مساله ی زمختمون میگید شیرین عسل اما به ما نمیگید؟
    ( کسی که به روی خودش نمیخواد بیاره حسودی کرده)
    پاسخ:
    این همه بهت عسل خانم گفتم هیچی نگفتی تا به اون شیرین عسل !! گفتم صدات در اومد ؟ !!! .....
    بازم سلام به بهتریت خانم معلم دنیا
    خوب منم معلم اول دبستانم را میتونم یکی ارز بهترین معلم های دوران تحصیلم نام ببرم که الانم هرجا بحثی بشه همیشه اسمشو میبرم و امیدوارم هرجا هست سلامت و موفق باشه ،
    یکی دیگه از معلمهای دوران دبستانم که خیلی هم ازش میترسیدم معلم کلاس چهارمم بود که اول سال که قرار بود کلاسها رو تقسیم کنن بجه های کلاس پنجم می گفتن که خدا کنه این خانم معلمتون نباشه چون خیلی بداخلاقه و از قضا همین خانم معلم شد معلم ما،از اونجایی هم که من اون موقع اصلا درس جغرافی را دوس نداشتم هیچوقت درسشو خوب نمی خوندم بعد یه روز مامانمو صدا زد مدرسه و اینطوری وانمود کردن که منو از مدرسه اخراج کردن باورتون نمیشه اون روز شاید یکی از بدترین روزای زندگیم بود هرچند کوچیک بودمو به قول معروف چیزی باربچه های کوچیک نیست!اون روز را تا فردا صبحش که قرار بود برم مدرسه گریه کردم
    ولی جالب الان بدونین که فکر کنم گفتم بهتون الان رشته دانشگاهی من جغرافیاست و خیلی خیلی هم به این رشته علاقه دارم
    سومم استاد دانشگاهمون بود که معنی واقعی زندگی را بهم آموخت و هر سال هفته معلم که میشه محاله باهاشون تماس نگیرم و بهشون تبریک نگم
    و توی وبلاگم خانم معلم عزیز دلم که اندازه همه دنیا دوسش دارم بود که توی مشکلاتم راهنمای خیلی خوب و موثری برام بودین
    پاسخ:
    اولا دلمون براتون تنگه ... دوما نگفتی چرا معلم کلاس اولت رو یادته ....سوما چه تفاهمی داریم که هم معلم اول و هم معلم چهارم درمون مشترکه ..... چهارما هم خیلی لطف داری من هیچ کاری برات نکردم .... فقط گوش کردم و بس .
    نخیرشم عسل خانوم با شیرین عسل فرق داره تازشم اصلا چه معنی داره به اون پسر خشن زمخته یاح یاح کن بگید شیرین عسل
    همش میاد بد اخلاقیم یکنه میره کجاش شیرین عسله؟
    تلخون سرکه است
    پاسخ:
    اگه متنش رو خوب خونده باشی متوجه میشدی برای چی بهش گفتم شیرین عسل !!! .... حســــــــــــــــــود خانم !!!!
    1 مرحوم حاج آقا محمدی دوست : معلم سال اول ابتدایی . به خاطر اولین سیلی محکم ، معلمانه و عاشقانه ای که به من هدیه داد و به خاطر همه ی خوبی هایش (اینجا هم ازش نوشتم : http://senobari.blogfa.com/post-140.aspx)





    (... بقیه شان را بعد از شام می نویسم . خواهرم خفه ام کرد !)
    خب ، بنده داشتم عرض می کردم :

    2 آقای شراهی : معلم قرآن دوران راهنمایی . به خاطر اینکه بهم یاد داد عاشق آدم ها باشم ، عاشق همه ی آدمها...

    3 آقای کیوان خسروی : معلم فلسفه دوره ی پیش دانشگاهی . به خاطر چشمهای مهربانش ، به خاطر وجود اسطوره ایش ، به خاطر اینکه با رفتار ، گفتار و منشش منو در انتخاب فلسفه به صورت غیر مستقیم مصمم کرد و راه زندگیم رو بهم نشون داد. به خاطر اون روزی که به اصرار مشاور کنکور دستم را گرفت و برد توی راهرو و در حال قدم زدن شروع کرد به گفتن حرف های عجیب غریب : "فلسفه کار بیهوده ایه .نه دنیا داره نه آخرت . سخت ترین چیز تو زندگی اینه که وقتی با بچه و همسرت میری تو پارک قدم بزنی و بچه ات چیزی بخواد نتونی براش بخری . باید بری رشته ی حقوق . اصلا منم اگه به گذشته برگردم میرم حقوق ، من اشتباه کردم کالج ویژه ی حقوقم رو د کردم . اصلا تو این زمونه که ظالمها هر روز دارن حق بیچاره ها رو می خورن باید حقوق بلد بود و به مردم کمک کرد ... " به خاطر شعرهایی که با هم گفتیم . به خاطر روز اول (که من تازه به اون مدرسه رفته بودم) که یکی از بچه ها با تمسخر (و به اشتباه !) سر کلاسش گفت : "آقا می دونستید حسن بسیجیه !" و آقای خسروی با اون تیپ خیلی روشنفکرانه اش محکم گفت : "چه خوب ، منم بسیجیم" و خنده ی بچه هاخفه شد (آخه اونجا یه محیط تقریبا ضد انقلابی داشت ، آقای خسروی هم به جز جذابیتهای عجیب و غریبش برای بچه ها، در نظرشون یک ضد انقلاب باکلاس بود) به خاطر نامه های قشنگش که تو اون دوران برام می نوشت . به خاطر اون روز که تو راهرو منو از دیدن سایه م شناخت . به خاطر اینکه الآن دلخوره ازم که چرا بهش سر نمیزنم . به خاطر ... اوووه خاطرات خیلی زیاده . دیگه نمی تونم !
  • از خانم معلم به حسن آقای مهربون
  • ااای خدا ، چه خوب خدایی هستی .... دیدی بالاخره خودش مشت خودش رو وا کرد ...... از معلم خوبش جناب شراهی یاد گرفت عاشق آدمها باشه ! هی بهش گفتم مهربونی گفت نه ، هی با این یاح یاح ما گشت که بگه بدجنسه !! .... اما خودش خودش رو لو داد ...
    خدا رو شکر که به فکر خاطرات خوب و معلمای خوبت افتادی .... وقت کردی به معلمی که خیلی سرت حق داره سر بزن .... راه دوری نمیره ... مطمئن باش میرسه زمانی که به تو هم بعد ها اونایی که شاید فکرش رو نمیکردی سر بزنن .... حیف که حوصله تایپ کردن خاطرات معلمی ام رو ندارم وگرنه از جوون 25ساله ای براتون می گفتم که معلم چهارم دبستانش توی روستا بودم و توی تهران انقدر دنبالم گشت تا پیدام کرد .... چه شیرین بود لحظه ی دیدنش واقعا حیف که نمیشد بغلش کنم !
    آلبوم "خون پاش و نغمه ریز" از دوتار استاد سمندری تشکیل شده و آواز استاد شریف زاده و همین دوتا برای خودشون یه دنیایین . دوتار ساز مخصوص خراسانی هاست . ساز موسیقی مقامیشون . یه ساز شگفت انگیز و باستانی .
    من تو تهران پیدا نکردم شهرای دیگه رو نمی دونم . تازه شاید دوباره منتشرش بکنن . ولی باز اگه اصلن پیدا نشد و خیلی هم دلتون می خواست بگید یه فکری برایش بکنم .
    شما که اینجوری از سه تار و دف حرف می زنید حتما از تنبور و دف هم خوشتون میاد . تنبور هم یه ساز شگفت تو مایه های دوتاره . فقط مخصوص کردستان و فرقه های تصوفه . این ساز هم فضای عجیبی داره . توصیه می کنم :
    1 بوی بهشت / 2 رویای وصل : هر دو ساخته ی استاد رامین کاکاوند و با صدای حسام الدین سراج (موفق ترین کارهای سراج)
    3 ثنای علی 4 آیین مستان : هر دو ساخته و با صدای مرحوم سید خلیل عالی نژاد .
    5 نسیم و گندمزار 6 تریکه ی هانه : هر دو به آهنگسازی استاد علی اکبر مرادی / اولی : تنبور + تنبک ، دومی : تنبور + دف
    ...
    آلبوم قلندروار رو هرگز از دست ندید . البته باید توجه داشته باشید با یک آلبوم متعارف سنتی یا پاپ روبرو نمیشید . آلبوم مستانه را هم اگر نشنیدید حتما امتحان کنید (تصنیف های معروف : "ای دل اگرعاشقی" و "مرده بدم"برای این آلبومه)
    پاسخ:
    حتما توصیه هاتون رو عملی میکنم قربان .
    ای بابا خانم معلم این چه حرفیه می زنید ؟؟ من گفتم اوشون اونا رو یاد دادن ولی نگفتم من یاد گرفتم . اصلا اگه قرار بود اینطوری باشه خب درسش که قرآن بود و اصلا همه ی معلم قرآن ها این کتاب سعادت رو تدریس می کنن ، این یعنی همه سعادتمند میشن ؟

    خیلی دوست دارم به آقای خسروی سر بزنم اما اصلا توانایی روحیش رو ندارم . باید یک موقعی برم که که هم حالم خوب باشه هم بالم هم یه حرفی برای گفتن داشته باشم ، یه حرفی که فکر نکنه آموزههاش بیهوده بوده .

    خب به مناسبت روز معلم این خاطره رو بنویسید دیگه ... تگ خاطرات شما فقط یک مورد داره ! ما هم که عاشق این خاطرات خشنگ خشنگ ... بنوییسیدش دیگه
    پاسخ:
    سعی میکنم خاطره ی اون روز رو بنویسم .... دیداری باور نکردنی بود ....
    یعنی میشه یه روزی از روزهای دوره در راه
    یکی هم بشینه و از ما تعریف کنه و بگه فلانی آدم تاثیر گذاری بودو تو زندگیم تاثیر مثبت گذاشت؟
    یه پدرو مادر بیامرزی بهمون بده یا بگه خدا حفظمون کنه؟
    یعنی میشه یه روز از اون روزهایی که توی تونل(طونل؟) زمان موندن و هنوز نیومدن یکی بیاد بشینه و بگه فلانی یادت بخیر؟ ( یک اه سوزان از اعماق دل همراه با بغضی در گلو وچند نم اشک در چشم)
    پاسخ:
    اای بابا گریه مونو که در اوردی .... مجبورم به چند نفر بسپرم چند سال دیگه یه فکری برات بکنن ..... امان از درد تنهایی ......
    میگم شما که ما رو قابل نمی دونید !
    هستن کسایی که باهاشون حال کنید !
    دیگه ما رو میخواین چیکار !
    گفتیم با هی کامنت گذاری ! این کم لطفی شما جبران بشه !
    پاسخ:
    کم لطفی از شماست که سر میزنید و پیامی نمیزارین !! خانم خانما .... بعدش میاین مدرسه و جیم میشین همین جوری !!!
    اما تأثیر گذارترین افراد دوره ی تحصیلی مان ...
    شما که خودتون بهتر می دونید ...
    پاسخ:
    خوب 3 تا معلم نوشتی ؟ یکی اش شد اونی که من میدونم ... اینم شد نظر گذاشتن ؟ !!!! ...با این شاگرد تربیت کردنمون !!! ......
  • مساله این است
  • ایییییییییییشش !
    بدم می یاد از این آدمای لوس و حسود که چشم ندارن یه پیشرفت دیگران رو ببینن.
    اصن من نمی دونم این وراج چی از جون ما می خواد. به خاطر اینم که شده امسال تجدید می یارم و از دوباره همین کلاس می شینم تا دیگه نبینمش. یاح یاح یاح
    پاسخ:
    چه از خود گذشتگیی ...چه شهامتی ..... چه نبوغی !!!!!!
    سلام خانم معلم مهربون!
    شما چون خودتان از ما این سوال را پرسیدید، نمی توانیم اسم شما را بنویسیم!،راستش منتظرم که اولین نفر بعد از شما در این مورد از من بپرسد تا من اسم "خانم معلم" عزیزم را هم بگویم...
    برویم و سر و گوشی در صندوقچه ی خاطرات بزنیم و ببینیم این جا چه خبر است،خیلی وقت است خاک گرفته،

    _لبخند مهربانش را هنوز فراموش نکرده ام،چشمان مظلومش را که همیشه فراتر از ما ،ما را می دید(هنوز شروع نکرده دارد گریه ام در می آید...این جا مرحوم "بنان" هم دارد با من همنوایی می کند:...هستی چه بود؟...چونان نی ندارم سر شکوه و شکایت...بزن ساغری بنوشان)،به راستی ساغی محبت بود_خانم گل محمدی_و مثل تمام معلم های اول ابتدایی به یاد ماندنی.

    _سر کوچه خوارو بار فروشی داشت،پیر بود اما خندان ،من را که پسر بچه ی خجالتی و مورد تمسخر بچه های محل بودم و همیشه دوره ام می کردند!،صدا می کرد آقای رئیس!،نگاه مهربانش برایم درس بود.

    _زیاد از او یادم نیست اما تنها از خانم "گلی" دو چیز یادم مانده،معلم قرآن ابتدایی ام را می گویم:
    1.حجابش،که با این وجود که سن زیادی نداشت اما به راستی گوهر وجودش را به خوبی در میان صدف حجاب پیچاندذه بود.
    2.آیة الکرسی را به همه ی بچه ها یادداد،آیه ی شریفی ای که هر صبح هنگام خروج از منزل به آرامی تلاوت می کنم یادگار اوست و تلاشش برای آموختن آن به یک کودک ابتدایی.

    _آقای بلوکی،مدیر دوره ی راهنمایی ام بود،من شاگرد اول کلاس بودم اما جثه ی کوچک و نحیفی داشتم و بسیار مودب بودم و در عین حال حتی معنی فحش ها را هم نمی فهمیدم!،به خاطر همین کسی من را بازی نمی داد،کسی من را مبصر نمی کرد ولی من به دور از چشم بچه ها و بعد از پایان مراسمات مدرسه می ماندم پیش مستخدم و آشغال ها را تمییز می کردیم،آقای بلوکی من را شناخته بود،می دانست که پشت این ظاهر آرام ،روح تشنه ای برای سپردن مسئولیت های زندگی وجود دارد،به خاطر همین به هر بهانه ای به من مسئولیت می داد و مرا نوازش می کرد،او هم تنهایی من را خوب درک کرده بود...
    پاسخ:
    ممنون که هستی و ممنون که نوشتی .... و ممنون تر که از دل نوشتی .... خدا همیشه به همین پاکی حفظ ات کنه ......
    _آقای موسوی زاده ،معلم ادبیات ما بود در سال اول راهنمایی،او بود که من را عاشق ادبیات کرد،آن قدر باوقار و مودب بود که هیچکس جرات مسخره کردن پنهانی اش را هم نداشت!،یکبار مسابقه ی داستان نویسی گذاشته بود،و قرار بود بهترین نوشته را انتخاب کند ،تا آمد سر کلاس و "به نام خدا و سلام" معروفش را گفت،با هیجان از بچه ها حدسشان را در مورد برنده پرسید و بعد که کسی نتوانست جواب را دریابد با شور و نشاط خاص خودش انگشت سبابه اش را بالا گرفت و من را نشان داد و بعد آرام از من خواست که نوشته ام را بخوانم...نوشته ی من سفری رویایی در خواب به گذشته ی ایرانمان بود،آمیخته ای از تاریخ و افسانه با طعم رویا پردازی های کودکانه.

    _راهنمایی که بودیم،آقای طاهری هم تاریخ می گفت و هم جغرافیا و هم اجتماعی.
    مردی هم فن حریف بود!،و پر بود صندوقچه ی قلبش از داستان های شیرین و خاطرات شیرین تر.
    علاقه ام به این سه رشته و درس را مدیون او هستم،به خصوص عشقم به تاریخ.

    _برادر بزرگم "محسن نیازمند" همان کسی بود که در سال های پایان راهنمایی من را دیده بود و ایضاً شوقم به یادگیری معارف را.
    از مهدیه شروع شد،من کاغذی را که رویش مقاله نوشته بودم در دست داشتم و به دنبال او می گشتم،از خجالت کاغذ را به کس دیگری دادم تا به او بدهد،برایم خواندن مقاله ی من توسط او یک دنیا بود!
    جمعه ها ما را جمع می کرد و یک صفخه قرآن می خواندیم و چند صفحه اصول عقاید آقای مصباح و بعد خودش برایمان تاریخ اسلام می گفت،
    قسمت عظیمی از شخصیت خودم را مدیون او هستم،شاید خودش هم نداند اما من از او بسیار الگو برداری کردم،حتی طرز صحبت کردنش!
    پاسخ:
    خدا تمام معلمینی را که از خود اثری به جا گذاشتند در روج و جان فرزندان این مرز و بوم اگر زنده اند حفظ کند و اگر به لقای یار شتافته اند قرین رحمتشان نماید .... که هر چه داریم از " معلم " داریم .......
    _بیشتر اوقات زندگی ام را به نوعی تنها بوده ام،نه این که دور و برم هیچکس نبود ،نه!،اما خیلی ها من را نمی فهمیدند و نفهمیدند،اما من هم کم نمی آوردم و با خودم حرف می زدم و در درون خودم گفت و گو می کردم و از هر موجود دور و برم درس می گرفتم،امروز شاید تعداد معلم های غیر انسانم خیلی بیشتر از معلم های انسانم است!،درخت و خاک و جاده و چمن و کیف و شلوار ،با هر کدامشان برای دلم داستان ها نوشته ام،شاید سکوتشان باعث می شد تا معنای "بودن" را بهتر بفهمم،
    اسم این معلمم "تنهایی" است و هر چه در آن یافت می شود!

    _و در نهایت فکر می کنم که شاید بزرگترین معلم هایم را فراموش کردم بگویم :ساکن پنجره فولاد،غریب مدینه و ....همه ی کسانی که به نوعی به من درس"محبت" دادند،یاد دادند که واقعً راست گفت که "از محبت خارها گل می شود"،
    خار مشکلات من هم تا به امروز از محبت آن ها گل شده است و ان شاء الله که باز و هر روز و باز خواهد شد.
    پاسخ:
    امید که تا زنده ای این" معلم " های نازنین یاری دهنده ات و در ان دنیا پس از 100 سال شفاعت کننده ات باشند ....
    خانم اجازه؟!
    میشه شما هم تا همیشه،حتی اون ور دنیا و تا آخر داستان ما رو دوست داشته باشید؟مثل بچه ی خودتون...

    خانم؟

    هیچی!
    پاسخ:
    اگر باورتون نمیشه می تونین از خانواده ام بپرسین که چقدر حرف شماها توی خونه ام هست .... من با شاگردهام زندگی میکنم و البته که شما ها استاد من هستید و من واقعا در برابر شماها انقدر کوچکم که نمی توان گفت منتها از بودن در کنارتان احساس خوشحالی میکنم ، به من انرژی میدهید .... یکشنبه ها جایی مجازی به بچه های ان ور آب درس میدهم تا ساعت تدریسم تمام می شود بلافاصله وبلاگم را باز میکنم انها هم فهمیده اند که معتادم .... ولی این اعتیاد را دوست دارم .... من همه ی شماها را دوست دارم ..... حیف که فقط مجازی است و قابل اثبات نیست ، حاضر نیستم یک نفرتان را ناراحت ببینم و از نوشته هایتان حس کنم که اندوهگینید ....زنده باشید و شادمان و همیشه در آرامشی توام با سلامتی ...
  • فرهاد شیرینم
  • خداوند وقتی هفت اسمان راخلق کرد
    تمام ملایک در عجب ماندند
    زیرا در هر اسمان شمعی دیدند
    که روشنایی می داد و می سوخت(معلم)
    راستی ماهم طلایی شدیم مبارکه
    پاسخ:
    مبارکه مبارکه ، خدمت میرسیم
    اجازه خانم ! اجازه !

    من جیم نشدم همین جوری ! باور کنید ! اصلن میام همه چیو بتون میگم !

    تازشم حالا بد نیستش که میام سر میزنم ! خب لابد مغزم اون موقش تعطیله که هیچ کامنتی نمیزارم خب !!!
    پاسخ:
    متوجه شدی که مغزت چقـــــــــــــــــــــــــــــــــدر تعطیله !!! تا ساعت 5/2 تنهایی توی مدرسه موندن .........
    دختر به این خوبی !!!

    من یکی رو بیشتر نمیشناسم چیکار کنم ؟!

    تازشم اون یکی رو هم خیلی دوس دارم ، خیلی ... با هیشکی هم عوضش نمیکنم

    خب من نمی دونم چرا هر چی سعی میکنم بیشتر بنویسم کم میارم !!!
    پاسخ:
    سعی کن بنویسی از همونی که دوستش داری بنویسی ...بنویس که چرا دوستش داری ........ من دلایل رو می خوام و سمت رو تا نسبت بین تاثیرات روی افراد و سمتشون رو مشخص کنم ....
    هر وقت یادم میادش ازش بدم میادش !!! معلم سال اول دبستانمو میگم ! البته دو تا بودن ! یکی بدتر از دیگری ! البته بخبخشید ها ! میدونم کار بدیه این جوری در مورد دیگران به خصوص معلم حرف زدن ! خب انگار نه انگار که معلم بودن ! یه دفعه خانم معلم اولیم بود که دیکته شده بودم 18 که کلی منو و با بچه هایی که دیکته شونو 20 نشده بودن نگه داشت سر کلاس و گفتش که ما رو می بره توی زیر زمین مدرسه که اون جا کلی موش و سوسک و این جور چیزا داره ! خیلی ترسیده بودیم ! آخرشم میدونید چی شد ؟! از ترسم از زیر دست اون خانم معلم در رفتم !!! این از خانم معلم اولیمون که آخرشم برف اومده بوده گفتن سر خورده افتاده دستاش شکسته نمی تونه بیادش سر کلاسمون یه معلم دیگه اوردن ! اما کاش همون خانم معلم اولیمون می موند و اون یکی نمی اومد ! اون یکی بدتر بودش ! کتک میزدش حسابی ! منم یه دفعه ازش یه کتک درست و حسابی خوردم که آخرشم خون دماغ شدم و زنگ تفریح همون جا سر کلاس نگهم داشت تا به قول خودش بجهنم که کتک خوردم خون دماغ شدم تا من باشم دیگه تو جیبم آدامس نزارم !!! اجازه خانم ! من فقط آدامسو گذاشته بودم تو جیب مانتوم نمی جویدمش که !!!
    پاسخ:
    اینم یه جورشه دیگه !!! اگه همه خوب باشن که چه فرقیه بین خوب وبد .... باید یه چیزایی باشه که آدم قدر خوبا رو بدونه ......
    اینم از معلمای سال اول دبستانمون که تأثیرش بد بودش نه خوب !!!
    اصلن از دوران دبستان و مدرسه دوران دبستانم با این که معدلم 20 بودش همش بدم میاد !!! دوسش ندارم !!!

    معلم علوم تجربی سه سال راهنماییمون خیلی خوب بودن ، خیلی . "خانم طالقانی" که هر وقت یادشون میکنم یه فاتحه برای امواتشون می خونم و دعاشون میکنم ...
    خیلی سخت گیر بودن . اما در کنارش خیلی هم مهربون بودن . درسشون هم خیلی خوب می دادن . خلاصه خیلی خوب بودن ...
    یادمه یه دفعه درسمو نخونده بودم امتحانمو از 20 شده بودم 4 !!! از ترس این که خانم طاقانی دعوام کنن داشتم سکته می کردم !!! اما آخر دیدم اومدن بالا سرم برگه ی امتحانمو پاره کردن و گفتن که تو برای من همیشه چه از نظر درس و چه از نظر اخلاق بیستی !!! و بعدشم برگه امتحانیمو انداختن سطل آشغالی ! چه حالی داشت اون موقع ها !
    درس علوم تجربیمو همیشه دوس داشتم و می خوندم
    پاسخ:
    خانم طالقانی عالـــــــــــــــــــــی بودن خوب نبودن به معنای واقعی معلم بودن واقعا شمع بودن ..خدا حفظشون کنه .... اما درس علوم هم درس منحصر به فردیه چون من 15 سال دبیر علوم تجربی بودم !!!!
    شدن سه تا !
    البته به جز اون گلی که اولش گفتم
    میگم خانوم معلم ! دیدید که جیم نشده بودم ؟! اما خب کاری کرده بودم که نزدیک بود یه تو سری بخورم ها !
    شما هم با این بچه تربیت کردنتون !!!
    خیلی دلمم بخوادش !!!
    پاسخ:
    تو سری کهحق ات بود ......... ولی این بچه تربیت کردنم رو راست گفتی ..... به قول ممد آقا اییییییییش !!1
    سلام خانم معلم
    من که الان زود ا.پ میشم و سعی میکنم هر هفته یه مطلب جدید بذارم نمیدونم منظورتون چی بوده؟یکم بیشتر برام توضیح بدین ضمنا منم تو ورق زدن دفتر خاطرات شرکت کردم یکم بالاتر میبینید
    پاسخ:
    ممنون از اینکه لطف کردین و دفتر خاطراتتون رو به خاطر ما باز کردین ....
  • دست نوشته دانشجو
  • باسلام

    خدمت شما معلم عزیز و لسوز عارض شوم که من هیچ وقت معلم سال سوم دبستان خود را فراموش نمی کنم زیرا ایشان خیلی دلسوزانه به من هم درس می داد و هم همیشه واقعا دوست داشت من درس بخوانم نه مثل معلم هایی که معلمی را فقط یک شغل می دانند انشاالله هرکجا که هستند مثل شما سلامت باشند
    پاسخ:
    انشا الله که هم ایشان و هم شما سلامت باشید .
  • دست نوشته دانشجو
  • راستی خانم معلم اجازه من اپ کردم یدقه میای؟
    پاسخ:
    حتما میام ...
    سلام
    ولادت اسوه صبر
    بنت الحیدر(ع)
    عشق الحسین(ع)
    بی بی حضرت زینب (س) مبارک باد.
    ولی
    .
    .
    .
    دختر آمد حیف مادر می رود



    سلام
    خانم معلم گرامی سوال خیلی خوبی بود..................
    یه سوال اگه به انگلیسی تسلط دارید یه مطلب در همین باب براتون بفرستم
    پاسخ:
    میگن هر چه از دوست رسد نیکوست حتی اگه ... به زبان مادری نباشه !!!.....
    سلام
    1- آقای جباری معلم پنجم ابتدایی
    2- اقای ممقانی دبیر زبان چهار سال دبیرستان
    3- بهرام همکلاسی ابتدایی و راهنمایی
    4- مهدی و حسین همکلاسی های دبیرستان
    5- بهرام و رامین و جمشید و غنی و علی و حجت و ... دوستان دانشگاه
    6- حمید و رسول و علی(علی ها یه چندتایی هستن) و ... همکاران
    7- از همه مهمتر همسر عزیزم
    پاسخ:
    این کامنت رو بقیه دوستانتون اگه می خونن بقیه رو هم می نوشتید ممکنه ناراحت بشن ها !!! بعدشم اسم همکارانتون رو نیاوردید که !!! ..... دلخور نشند .... نگی نگفتی ! ( آیکون کسی که خیلی خوشحاله )
    سلام خانم معلم
    من بازم شرمنده شما شدم بابت تاخیرم
    اما جواب سوالتون:
    من بهترین و تاثیر گذارترین شخص تو دوران تحصیلم معلم اول دبستانم خانم مهدی نژاد بود.این معلم خوبم به خاطر مهربونی و علاقه ای که به من داشت(چون شاگرد اول کلاسش بودم)خیلی روم تاثیر گذار بود و شاید اگه ایشون معلم من نبودن من از معلم ها می ترسیدم.خیلی دلم می خواد ببینمش.
    دومین نفر داداشم بود که همیشه وقتی می دیدم با علاقه فراوون درس می خونه منم دوست داشتم مثل اون همیشه با ذوق و شوق درس بخونم.
    و سومین نفر بابام بود که همیشه از دوران بچگی بهم می گفت تو باید مهندس بشی و منم سعی کردم بابامو به آرزوش برسونم.
    پاسخ:
    یعنی الان با یه خانم مهندس طرفیم ؟ !!! چه خوب ......... منم خیلی بابایی بودم و فوق ام رو به خاطر پدرم گرفتم ...زنده باشن و سلامت و سایه شون رو سرتون ....
    سلام به بهترین خانم معلم دنیا و دنیای وبلاگها
    دلم خیلی براتون تنگ شده زودتر بیایین ببینمتون
    راستش ظهر اومدم یه عالمه براتون نوشتم ولی یهو همش پرید
    راجع به معلم کلاس اولم بگم که خیلی خیلی دوسش داشتم و دارم ،میگن معلم کلاس اول توی زندگی و آموزش بچه ها خیلی تاثیر گذاره معلم ما هم همیشه با صبرو حوصله و با تشویقای خاص خودش بچه هار رو تشویق به درس خوندن میکرد ونوع رابطه برقرار کردن با بقیه بچه هارو به ما یاد میدادو خیلی چیزای دیگه ،منم که بچه لوس بودم همیشه جام ردیف اول بود تا بهش نزدیک تر از بقیه بچه ها باشم
    و یکی دیگه از معلمهامون ناظم مدرسه ابتدایم بود که هنوزم که یادش می افتم قیافهشون را با یه خط کش بلند تو دستش مجسم میکنم همیشه ازش میترسیدم خیلی جدی بود
    اجازه بقیشم باز یادم بیاد میگم (شکلک یه دانش آموز مثلا خجالتی)
    پاسخ:
    جاااان ...دختر خجالتی خوب ...... دعا کن قسمت بشه ببینمت ..من تازه جمعه حرکت میکنم و احتمالا شنبه صبح برسم و تو اون موقع باید دانشگاه باشی
    اجازه خانوم
    ببخشید سلام
    اجازه خانوم معلم جای این آقای مسئله رو عوض کنید هی با متکاش میزنه تو سر مهدیه که کنار من نشسته مهدیه هم اونو میزنه
    اجازه این دوتا حواس ما رو پرت میکنن(شکلک یه دانش آموز فضول و خودشیرین)
    پاسخ:
    تقصیر هیچ وقت یه طرفه نیست حتما مهدیه هم .......!!!! وگرنه اون که .... نداره اذیتش کنه !!!! دختــــــــــــــــــــر خوب !!
    سلام
    فقط یکی از سوالاتتونو جواب میدم:
    به لطف همسرم دارم ادامه تحصیل میدم. و اگه خدا بخواد تا آخرای اردیبهشت از پایان نامه فوقم دفاع می کنم.
    پاسخ:
    اما حیف که از بقیه ی بر وبچه ها ننوشتین ها !!! ....
    سلام خانم معلم عزیز، با سوالتون من و بردید به گذشته های شیرین،معلم اول دبستانم(خانم قسامی) رو هیچوقت یادم نمیره،چون یه بار زد تو گوشم!!!!البته دلیلش رو دقیق یادم نیست ولی فکر کنم مقشننوشته بودم!!اجازه خانم بچه تنبل نبودما،شیطون رفته بود تو جلدم!!!!معلم چهارم و پنجم (خانم دهخدا)خیلی دوستشون می داشتم،(اوشون هم صد البته منو،یا الله!!!) چون شاگرد اول بودم اغلب اوقات برگه های کلاس رو به من می دادن تصحیح کنم.اتفاقا چند سال پیش هم دیدمشون،وقتی فهمیدن دندانپزشکی می خونم کلی ذوق زده شدن،امیدوارم هر جا هستن سلامت باشن.یه نکته ی جالب در مورد معلم های ادبیاتم در دوره های مختلف،خانم نیک کار در دوره ی راهنمایی،خانم ارشاد در دوره ی دبیرستان واستاد آخرین ادبیات در دوره دانشجویی،هر کدوم در دوره ی زمانی خودشون با صحبت ها و نکات زیبایی که سر کلاس می گفتن،تا ثیر بسزایی داشتن،هر سه به نوعی شخصیت های منحصر به فرد و خاصی داشتن،من هم همیشه عاشق ادبیات بودم.درسهای زندگی زیادی از کلاس های ادبیاتم گرفتم.دلم تنگ شد برا اون زمانها.فاطمه دوست عزیزی که در دوران راهنمایی داشتم که حافظ قرآن بود،چیزای قشنگی ازش یاد گرفتم ،از خدا زیباودلنشین حرف میزد، با هم خیلی صمیمی بودیم، اما افسوس که دست سرنوشت ما رو از هم دور کرد،اون رفت رشته ی معارف من هم تجربی،یادش بخیر.و مژده دوست دیرینه ی من که از دوران دبیرستان با هم دوست هستیم و با اینکه رشته ی تحصیلیمون از هم جدا شد ولی خدا رو شکر دوستیمون پا برجا مونده،در دورانی که بیشتر وقتمون رو با هم بودیم ،سعی می کردیم دوستای مفیدی برا هم باشیم و باعث پیشرفت همدیگه بشیم.راستی پیشاپیش روزتون رو هم تبریک می گم،باید برم برا مامان گلم هم هدیه بخرم.هدیه شما رو هم می ذارم کنار.
    پاسخ:
    هدیه ی من همین کامنت زیبای شما بود و قدر دانی هاتون از دبیراتون ....
    man kerm nemirizam dadashe\ masale daremoon masale dare
    khob be man cheeee
    پاسخ:
    حرف زشت !!!! باید تنبیه بشی .... داداش مسئله مسئله داره یعنی چی ؟ مگه دادش بزرگت نیست ؟ یه کم احترام بزارین به هم .... چقدر بگم ..... خسته شدم ( آیکون مادری که در حال غرغر کردنه )
    سلام
    اگه خاطرتون باشه تو دو سه پست پیش نوشتم دلم واسه امام رئوف خیلی تنگ شده
    آقا خیلی زود جوابمو داد
    اومدم واسه خدا حافظی
    اگه قابل باشیم انشالله تو حرم آقا یادتون میکنم.
    پاسخ:
    خوش به حالتون .... اتفاقا منم شدیدا دلتنگ بودم خدا بخواد منم از 17 میرم و نایبالزیاره هستیم .... شما هم یادمون باشید ..... خیلی خیلی التماس دعا .....بگین که ما رو بطلبه چون تا گنبدش رو نبینم باور نمیکنم طلبیده باشه ....
  • انجمن فرزانگان کویر
  • با سلام

    یکی را زشت خویی داد دشنام -- تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام

    انجمن فرزانگان کویر
  • علیرضا سنچولی(عادل سیستانی)
  • سلام
    بدون تردید همه ی معلم های عزیز زندگی ام در شکل گیری شخصیتم نقش داشته اند فراوان . اگر مایلید نظرات مرا در مورد معلم بدانید مطلب (تو زیبا ترین آشنای منی )را از وبلاگم مطالعه فرماییدالبته پیشاپیش روز معلم را خدمت سرکار تبریک عرض می کنم و هدیه ی شما را چند روز بعد خواهم داد

    نمیخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چرا من اینقدر بد شانسم اصلنشم من شنبه نمیرم کلاس
    سلامی همچو باران بهاری به گل همیشه بهارم ...

    خسته نباشید ...

    اون دو تا برگه ای که ازتون گرفته بیدم رو براتون تایپ و میل کرده بیدم . ببخشید که دیر کرده بیدم ! اما فراموش نکرده بیدم !
    پاسخ:
    امان از دست تو ..دستت درد نکنه ممنون .
    اول باید یه فکری به حال خودمو این مغزم بکنم !!! اما قبلش باید یه فکری برای این دلم بکنم !!!

    اوووووووووووووووه !!!!!!!!!!!!! چقده کار دارم !!!!!!!!!!!!

    بچه یه این خوبی !!! اصلن حالا که این جوری شد باتون قهرم !!!

    اما نمیشه !!!
    سلام،ممنون نظر لطفتون هست،نه مادرم دبیر هستن برا روز معلم باید براشون هدیه بخرم.
    پاسخ:
    در پناه حق باشید .
    راستی یادم رفت تشکر کنم!ممنون از اینکه من رو لینک کردید.پیروز و سربلند باشید.
    پاسخ:
    خواهش میکنم کاری نکردم ...
    اجازه خانوم ! اما جواب سلام واجبه ها ! باشه ! هر چی شما بخواین و بگین ! دیگه هیچ چی نمیگم !
    پاسخ:
    دم در اوردی !!! ....زبون هم همین طور !!! با کی نشست و برخاست می کنی ؟ !!!!
    اجازه خانوم !
    گفتید از کسی که دوست دارم بنویسیم . همراه با سمت و دلیل ! منم نوشتم !
    تازه ! من دارم کلی سعی میکنم تا این حرف زدنمو درست کنم یه کمی !!! گفتم شاید این طوری خوشحال کنم اون کسی که دوستش دارم خب !!! این بده ؟!!!
    پاسخ:
    اگه همش همین طوری باشه و ندونی طرف صحبتت کیه ، آره .
    سلام!
    (شاگردی که دارد اولین تمرین کلاس را هنوز مرور می کند!)
    سلام خانم معلم... 4 نفر از معلما بودن که من عاشقانه دوستشون داشتم.

    1- معلم ورزش
    2-معلم پرورشی
    3-معلم هنر
    4-بازم معلم ورزش

    پاسخ:
    اینکه نظر همه ی بچه هاست !!! من جمله خودم تو اون زمانها ...البته ما پرورشی نداشتیم زنگ هنر داشتیم که من خیلی دوستش داشتم ....
    گذشته از شوخی باید بگم همه ی ما عاشق معلمان دلسوز،مهربان،با دانش و با هوش بوده و هستیم...کسانی که عاشق شغل خود هستند و شاگرد رو مثل فرزند خودشون دوست دارن این گونه معلم ها بیشترین تاثیر روی هر شاگردی خواهند گذاشت.من هم چندتا از این معلما داشتم که واقعا بزرگ مردان و بزرگ زنانی بودند.

    در نقطه مقابل بعضی از معلما قرار میگیرند که ناخواسته وارد این شغل شدن...درس دادنشون فقط برای رفع تکلیفه و بیش از شاگردان به فکر کمی حقوق ،زیاد و کم شدن عیدی ،گرفتن شاگرد خصوصی و امثال آن هستن.

    گروه دیگه معلمای دلسوز ولی اعصاب خورد هستن که بعضی هاشون بدون چوب و خط کش نمی تونن تدریس کنن( البته این روزا تعدادشون کمه ).بعضی ها شونم شاگردو تحقیر میکنن و اعتماد به نفسو ازش میگیرن.

    این دو گروه بدترین تاثیر رو روی هر کسی خواهند داشت.



    یه تقدیر ویژه هم باید از معلمایی کرد که توی شرایط سخت در دور افتاده ترین
    روستا ها صادقانه خدمت میکنن.

    در پایان روز معلمو پیشاپیش به شما و تمام معلمان عاشق و دلسوز سرزمینم تبریک میگم.
    پاسخ:
    سلام .... حق با شماست بعضی از افراد برای معلمی ساخته نشده اند و بدترین تاثیر رو روی بچه ها میزارن .... منم بابت تبریکتون تشکر میکنم زنده و سلامت باشید .
    سلام خسته نباشید تاثیر گذار ترین معلم در دوره ابتدائی آقای شهبازی در ژایه دوم ابتدائی به خاطر لبخنده وآرامشی که داشت
    آقای هاتفیان که به علت انحراف چشمی که داشت نتوانستم خیره به چشمانش شوم و به ناحق مرا تنبیه کرد
    در دوره راهنمائی جناب آقای حبیبیان دبیر ادبیات که همیشه داستانهای صمد بهرنگی را برایمان در پایان کلاس می خواند ..وپس از انقلاب مدتها آماده خدمت شد بلاتکلیف ماند و بعضی از دانش آموزانش اینطوری زحماتش را جبران کردند!
    در متوسطه جناب آقای جهانگیری دبیرادبیات که آرام و خندان بود و به خلاصه نویسی داستان من توجه نشان داد ...
    در دانشگاه جناب آقای رضا زاده که با ما بسیار گرم و صمیمی بود
    پاسخ:
    ممنون از همراهی تان .... خداوند تمامی معلمان دلسوز را پاداش خیر عنایت بفرماید که امیدهمه ی معلمان تنها رضایت اوست ....
    سلاااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممم
    خوب هستیییییییییییییییییییییییییییییننننننننننننننننننننننن
    اجازه خانم ما هم میخوای شمارو ببینیمممممممممم
    سلام همکار خوبم
    چه سوال جالبی مطرح کردی.
    سال قبل وقتی برگشتم به شهرم اعلامیه ترحیم دبیر زیست شناسیم آقای اسدیان و دیدم که دبیر بابام هم بود .
    خیلی سخت بود.
    روز معلم بر تو و بر همه ی همکاران خوبم مبارک
    پاسخ:
    کاش شما هم در نظرسنجی شرکت می کردین ....
    دوباره سلام
    ممنون که به وبم اومدید.مربی بهداشت بچه های ناشنوا هستم و از مهد تا پیش دانشگاهی در دو تا مدرسه( قطب زاده و باغچه بان رشت )دانش اموز دارم.
    موثرترین افراد زندگی ام یکی دبیر زیست شناسیم آقای اسدیان بود که تا کلاس می اومد من و می برد پای تخته تا درس گذشته رو توضیح بدم . همیشه هم می گفت : باید دبیر زیست شناسی بشی. که شدم مربی بهداشت
    دومیش دوستم الهام بود که انگیزه ای شد تا قصه نویس بشم .سومین نفر همسرمه که باورم داره .
    از وبلاگت خوشم میاد . اگه دوست داشتی تبادل لینک کنیم خوشحال می شم .
    پاسخ:
    به هر شکل به کلاس ما خوش اومدین .... ماشاالله پر از شور و گرمی هستین ... کلاسمون به همچین خانم پر انرزی احتیاج مبرم داشت !!! ....
    1-خانم معلم کلاس سوم دبستانم که چهارمین معلم ما در آن سال بود .زمان جنگ بود .آشفته بازاری در مدارس بود.تا ثیرش چنان بود که درسم را تا مدارج عالی طی کردم در حالی که پیش از حضورش در همان ابتدای تحصیل نمرات تک رقمی من فراوان بود.یادش گرامی.
    2_هیچکس
    3_هیچکس
    پاسخ:
    2 و 3 - یعنی واقعا تا طی مراحل عالی هیچ معلمی نبود که شما هنوز او را به خاطر خصلتی خاص فراموش نکرده باشید ؟ !! .......
    خانوم اجازه

    ما تنبلیمون میاد تو نظر سنجی شرکت کنیم
    پاسخ:
    باشه ، تنبل خانم ... بعدا که جریمه دادم بهتون نگین چرا !!
  • ناصر عزیزخانی
  • سلام
    1-مرتضی امیری اسفندقه
    2-علیرضا قزوه
    3-علیرضا علیزاده مدنی
    پاسخ:
    سلام خیلی لطف کردین تشریف اوردین و نظر دادین اما دلایلتون رو نفرمودین ....
    1-آقای مرادی دبیر ریاضی دوران دبیرستان: ایشان از مجاهدین افغانی بودند و فقط و فقط حاضر به درس دادن در مناطق محروم بودند. بسیار باسواد و جدی و مهربان و معتقد و قانع
    2- دکتر شریعتی: متفاوت اندیشیدن را از او یاد گرفتم
    پاسخ:
    ممنون از شرکتتون در نظر سنجی .... زنده باشین و سلامت و پایدار .
    سلام .{من دختری13ساله به نام ثمین هستم که عاشق معلم ریاضیمون خانم شاهرخی شدم که خیلی هم بی احساس است.من ازشمامیخوام کمکم کنیدبهشون بگم که البته میدونم اگه بگم ازطبقه ی سوم مدرسه پرتم میکنه پایین،ولی اون خیلی خوشکل ومن حسابی دوسش دارم ..لطفاکمک کنیدمرسی}جواب:
    پاسخ:
    سلام دخترم ...

    فکر نکن خودتی که عاشق شدی از این اتفاق ها به وفور می افته و بعد از مدتی هم فراموش میشه ... به خودت زمان بده درست میشه همه چی ((((:

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی