بایگانی بهمن ۱۳۹۵ :: گاه نوشت یک خانم معلم

  گاه نوشت یک خانم معلم


۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

با شال عزا مرد غریبی می گفت ایام عزای مادرم زهرا شد

خانم معلم | جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ | ۰ نظر

اللهم اجعلنا من اقرب من تقرب الیک پروردگارا ما را از نزدیکترین کسانی که به تو تقرب جسته اند 

و اوجه من توجه الیک و از آبرومندترین کسانی که به تو روی اورده اند 

و انجح من سالک و تضرع الیک و از برترین نجات یافتگانی که به تو ر.ی آورده اند و از موفق ترین درخواست کنندگان و زاری کنندگان به درگاهت قرار بده 




اللهم اجعلنا ممن کانه یراک الی یوم القیامه الذی فیه یلقاک خداوندا ما را از کسانی قرار ده که گویی تو را در همه حال تا روز قیامت - که در آن تو را ملاقات می کنند - می بینند 

و لا تمتنا الا رضاک و ما را نمیران مگر انکه از ما راضی و خشنود شده باشی



اللهم واجعلنا ممن اخلص لک بعمله و احبک فی جمیع خلقک خداوندا ما را از کسانی قرار ده که در مقام عمل ، اخلاص ورزیده اند و در همه حال تو را دوست  میدارند و کسی را به تو ترجیح نمی دهند . 



اللهم صل علی محمد و آل محمد 

واغفر لنا مغفره جزماحتما

لا نقترف بعد ها ذنبا و لا نکتسب خطیئه و لا اثما

اللهم صل علی محمد و آل محمد

صلاه نامیه دائمه زاکیه متتابعه متواصله مترادفه 

برحمتک یا اارحم الراحمین 


دعای روز جمعه - صحیفه فاطمیه 

اللهم عجل لولیک الفرج

آقا جان ایام فاطمیه است مواظب دلتان باشید


عکس 1# راهیان جنوب 95 - مناطق عملیاتی شلمچه - اروند- دهلاویه -فکه-فتح المبین 

عکس 2 # راهپیمایی 22 بهمن 95 . خیابان انقلاب

عکس 3 # بهشت زهرا سلام الله قطعه 50 آتش نشانهای شهید 


  • خانم معلم

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد

خانم معلم | جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۵۰ ب.ظ | ۰ نظر


بانوی من !

از خدا صبری زینب گونه می خواهم تا بتوانم تاب بیاورم تمامی ناملایماتی که می خواهد ایمانم را از من بگیرد . برایم دعا می کنی؟ 

از خدا می خواهم یاد بدهد به من چگونه دعا کردن و مسالت نمودن را،دستانم را می گیری؟ 

از خدا می خواهم به من نشان دهد چگونه بودن را ، راه را نشانم می دهی؟


خانم جان در این عصر سخت است درست زندگی کردن ، اگر دعاهای شما خوبان نباشد ما انسان های کم طاقت ، توان از دست داده و هر آنچه کسب کرده ایم را از کف خواهیم داد . تنها دلخوشی مان عشق به شماست همین عشق چلاق که لنگ میزند و می رود .


خانمم همه از کودکی برایم گفته اند که با آمدنت شادی را به خانه ی اهل یقین اوردی . بیش تر از همه شاید این حسین بود که شادی اش را نشان می داد ،که تو محبتت را به او ، از همان آغاز نشان داده بودی وقتی در آغوش هیچ کس آرام نمی گرفتی جز در آغوش حسین .

حالا کودکی شده ام که نیاز به آغوشی امن دارم . مرا از آن بی بهره مساز . 


آمدن تنها باقی مانده از آن سلاله ی پاک به درازا کشیده است . شما دعا کنید برای فرج مولایمان که دنیا را فساد پر کرده است . همه جا جنگ ، همه جا دزدی ، فقر و فحشا . 

دلتنگ کمی عدالتیم ، رهبرمان تنهاست خیلی تنها ، بگذارید که بار امانت را به مولایش تقدیم کند تا آرام گیرد . 

دعا می کنیم برای ارامش دل مولا و رهبرمان 


اقا جان بیا که 

خبر ترین خبر جهان بی خبری است ....

پ.ن : از شنبه تا سه شنبه سفر جنوب بودم .همان جایی که ملایک در حال دعا و عبادتند. همان جا که شهدا نفس می کشیدند و خدا را می دیدند و ایمان شان را محکم تر می کردند . عبادتگاهی که تعلقشان را از دنیا قطع می کردند و دل از هر چه دنیوی است می بریدند . آنچنان که حتی نمی خواستند جسدشان شناسایی شود و اینگونه بود که بدن هایشان در یکدیگر تنیده شده تا قابل شناسایی نباشند . 


انها گفته اند:

من از سرمایه ی عالم همین یک قلب را دارم

اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان 

در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست.
 مرا در آتش تردیدهایم شعله ور گردان.


خداوندگارا 
دعایشان را در دنیا و شفاعتشان را در آخرت نصیبمان بفرما .
  • خانم معلم

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

خانم معلم | جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۵۳ ب.ظ | ۰ نظر


جمعه ای دیگر است ... کارنامه ام در دستم ... نگاهی به کارنامه و نگاهی به شما ...

نمیدانم چه کرده ام ... 

از حساب و کتاب سر در نمی آورم ، سعی کرده ام بد نباشم ، گرچه در خواندن و تدبر در آنچه قانون زندگی ام را باید از آن بگیرم کوتاهی کرده ام ... اما امیدم به لطف و کرامت شماست ... 


دست های ناتوانم را بگیرید و کمکم کنید . یک بچه تا آخر عمر فرزند پدر و مادر خویش است . دست نوازشتان را از سرم کوتاه نکنید .  به این نوازش ها محتاجم ...


پ.ن : ان شاالله فردا عازم جنوب ، سرزمین سربازان روح الله هستم . دعا بفرمایید امانت هایی را که به من سپرده اند را سلامت برده و برگردانم . ان شاالله که وجود حقیرم به مدد آل الله تاثیر گذار باشد . 


  • خانم معلم

تمام جمعه ها را بغض کردیم

خانم معلم | جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۵ ب.ظ | ۰ نظر



:diamond_shape_with_a_dot_inside:حجت خدا در بین مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگی میکند؛ مردم را میبیند؛ با آنهاست؛ دردهای آنها، آلام آنها را حس میکند.


امام_خامنه_ای_مد_ظله_العالی
۸۷/۵/۲۷


آقای من 
وقتی دل این همه مردم برای آتش نشانهای شجاعی که در دل آتش رفتند و برنگشتند این همه گرفته است دل شما چقدر غمگین و افسرده است ؟

آقا جان کمک مان کن که بهتر ببینیم ، بهتر درک کنیم ، بهتر تصمیم بگیریم تا بهتر زندگی کنیم . کمک کن اشتباهاتمان پله ای باشد برای بالاتر رفتنمان ، کمک کن بصیرتمان نسبت به زندگی بیشتر شود . کمک کن حس کنیم زندگی بهتر در گرو همدلی با سایر انسانهاست . کمک کن بی تفاوت نباشیم . سنگ نباشیم . درد دیگران را حس کنیم و درد خود بدانیم . 

آقا جان ، 
کمک کن حس کنیم گم کرده ای داریم ، همان طور که از دیروز برای پیدا شدن آتش نشان هایمان دعا کردیم که نجات پیدا کنند و دوباره میان مان برگردند ، دعا کن حس کنیم گمشده ای داریم و باید برای پیدا شدنش دعای فرج بخوانیم بلکه خدا او را به ما زودتر بازگرداند . 


آقا جان ... جمعه ها دلتنگیم و این دلتنگی از جمعه ای به جمعه ای دیگر منتقل می شود .


پ.ن : شهادت جمعی از آتش نشان های دلیرمان که شجاعت و ایثار را به تصویر کشیدند را به همه ی ایرانیان تسلیت عرض میکنم . 

  • خانم معلم