بایگانی مرداد ۱۳۹۲ :: گاه نوشت یک خانم معلم

  گاه نوشت یک خانم معلم


۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

شروع کارگاه داستان نویسی ...

خانم معلم | يكشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۹ ب.ظ | ۲۸ نظر

سلام ...


به یاری خدا و همراهی شما دوستان عزیز ، کارگاه داستان نویسی دایر گردید. دوستان میتوانند به سایت dastaan.blog.ir  مراجعه نمایند . 



با تشکر صمیمانه و قدردانی از زحمات آقای سید محمد رضی زاده جهت ره اندازی سایت و جناب آقای مهدی شریفی برای شروع این کارگاه و انشا الله هماهنگی های بعدی آن و  همچنین خیر مقدم به دوستانی که با قلم هایشان به این کارگاه انگیزه ی بیشتری برای بودن و رویاندن استعدادها خواهند داد .



سم‌الله |قدم اول
فرقی نمی‌کند چرا آمده‌ایم سراغ نوشتن و یا می‌خواهیم با نوشتن به کجا برسیم. که می‌خواهیم داستان‌نویس شویم یا ژورنالیست یا مقاله‌نویس، یا این‌که همین‌طوری نوشتن را برای وقت‌های تنهایی زیرآسمان شب و خط‌خطی کردن دفترمان به‌کار بگیریم. هر چه باشد آمده‌ایم سراغ نوشتن و باید «رمز» و «راز» آن‌را بدانیم.





تونستید یه سری هم به اینجا بزنید . قیمتش واقعا چشمگیره !!!

  • خانم معلم

چه خوب که " تو "خدایی ...

خانم معلم | جمعه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۰۰ ق.ظ | ۱۱ نظر




دلتنگ ِلحظه های افطارم ... 


دلتنگ عطش ... 

دلتنگ ِ لحظه های دعا ...

دلتنگ ِ صفا ...

یک هفته از لحظه ی خداحافظی گذشت !... 



هر آمدنی رفتنی دارد ... 

هر رفتنی اما دلتنگی ندارد ...

رمضان آمد ... 

رمضان رفت ، در چنین شبی ، هفته ی پیش ...

یک هفته از رفتنش گذشت ... 

دلتنگم ...


                     اما ،


چقدر از آنچه در این یک ماه اندوخته ایم ، هنوز با ماست ؟!!! ...





این روزها که صبح و عصرم با کانال 6 تلویزیون و بحث های نمایندگان می گذرد ، چقدر خوشحالم " کاندید وزارت" نیستم . که بخواهم برای تصدی وزارت از هر آنچه در زندگی ام گذشته و نگذشته ! به همه توضیح بدهم . 

یادِ روز قیامت افتادم . چقدر خوب است که " تو " خدایی ... 

تو میبخشی ، تو حتی آن دمِ آخر که گرفته اند و می کشند و میبرند ، مرا که نگاهم و امیدم به توست را میبینی و نا امیدم نمیکنی ... 

اینجا اما آدمها از جنس دیگرند ...



میترسم مولایم که تو هم بیایی ، قدرت را ندانم و بروی ... و باز دلتنگ لحظه هایی شوم که قدر ندانستم ! ...

  • خانم معلم

حرمت نگاه

خانم معلم | سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۳۹ ب.ظ | ۱۸ نظر

قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ‌

به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه ‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏ کنند آگاه است.» 

                                                                                                سوره مبارکه نور – آیه 30


 

خسته از هفت حوض نارمک به خانه بر میگشتم . جلوتر از من دو دختر شاید 15 ، 16 ساله با مانتو هایی مدل دار و بی دکمه راه میرفتند. شالشان را هم مطابق معمول طوری انداخته بودند که کل موهای سرشان از جلو و پشت بیرون بود و شال روی کلیپس نگاه داشته شده بود . یکی شان جلوتر و تند تر راه میرفت ودیگری کمی با اطوار بیشتر و هرازگاهی نگاهی به شیشه های مغازه ها و برانداز خودش راه میرفت . موهای جلوی سرش را کاملا صاف کرده بود و دو طرف صورتش ریخته بود و با هر حرکت سرش انها داخل صورتش میریخت و با دست مدام کنارشان میزد .در همین حین ، تقریبا 5  پسر همسن وسال خودشان هم ردیف با من و پشت این دختر قرار گرفتند و متوجه نگاه هایش به شیشه ی مغازه ها و دست بردنش به موهایش شدند و شروع کردند به متلک گفتن . اول خیال کردم شاید با هم دوست هستند و مثلا دختر قهر کرده که یکی از پسرها رفت و شالش را از سرش کشید .

شال از سرش افتاد ولی من بودم که وا رفتم . دستم وسیله بود و نمیتوانستم ماننند آنها تند راه بروم . حس کردم دخترها ترسیده اند . تندتر حرکت کردم که بروم و کنارشان برسم تا پسرها حس کنند مثلا مادرشان همراهشان است ! ولی به چهار راه که رسیدند از هم جدا شدند . پسرها از یک طرف و دخترها از طرف دیگر رفتند ... 

 

اعصابم به هم ریخته بود . مطمئنا دلایل این بدحجابی ها ، این نوع حرکات که شاید بی حیایی بشود ان را نام گذاشت چه از جانب پسرها و چه از طرف دخترها ، علل زیادی داشته و  نیاز به کار فرهنگی گسترده و همکاری گروه های زیادی من جمله خانواده ، مدرسه و نهاد های دیگر دارد. اما وظیفه ی من ِ مسلمان شیعه چیست ؟ ! ...

 

پس از این قضیه ، با چند نفر از دوستان ، صحبت کردم و نظرشان را بابت طرحی گسترده جویا شدم . طرحی که بر پایه ی امر به معروف و نهی از منکر باشد منتها با روشی خاص که با حالت تدافعی این افراد مواجه نشویم  و اثر گذار نیز باشد .

جواب دوستان به من اینها بود :


1-       از خودت شروع کن تا جامعه درست شود . یعنی همان مثال جامعه شناسی که اگر تک تک افراد درست شوند جامعه درست می شود .

2-       امر به معروف کردن فقط مسئله ی حجاب نیست . موارد دیگری را هم شامل می شود . از قبل هم گروه هایی در این ارتباط کار کرده اند و به نتایجی دست یافته اند. کتاب چاپ کرده اند و خاطراتشان را نیز مطرح کرده اند . کار پژوهشی نیاز به مطالعه پیشینه دارد . پس برو مطالعه کن . بررسی کن بعد طرح بده ...

3-       چون مسئله ی فرهنگی است ، نمی شود کار خاصی انجام داد . از خیرش بگذر .

4-       چرا حجاب ؟ !! ... بگذاریم هر کس خودش انتخاب کند . چه اجباری است که انقدر این مسئله را بزرگ کنیم . مهمتر از حجاب هم داریم . در داشتن حجاب هیچ دستوری نیست ، اجبار نیست ، نه دین اجبار کرده ! ، نه امام ، نه آقا در این ارتباط چیزی فرموده اند ، بگذارید ملت راحت باشند !

5-       مسئله تکریم ِ باحجاب ها موثر تر است . مخصوصا آقایان باید در همه جا ، چه در جامعه ، چه در ادارات ، چه در بازار ، و ... به خانم های محجبه بیشتر احترام بگذارند .

6-    کار کردن بر روی این موضوعات نیاز به بررسی عمیق ... و حل کردن ریشه ای مشکل دارد . علی الخصوص اینکه برای موضوعاتی ماننند حجاب کارهای فراوانی شده .. وطرح های دارای اشتباه انحراف بیشتری ایجاد کرده اند فلذا قدرت فرصت خطا و آزمون را از ما می گیرد . 

احیای ارزش ها موضوعی بنیادی است که باید از آن مهارت های وصل به قانون های اصلی در اورده و در جامعه عملی شود .

7-   دوستی آیه 30 سوره ی نور را مطرح فرمودند و گفتند به نظر ِ شما چرا ابتدا به مومنین در مورد نگاه به نامحرم توصیه شده و سپس به مومنات ؟! 

8-   دوستان دیگری نیز با من هم عقیده بوده و دنبال راهکار رفتند . بلکه شاید به نتیجه ای رسیدیم و حداقل در یک جمع کوچک نتیجه اش را دیدیم .




 

اما میخواهم فقط یک سوال بپرسم ، اگر امام زمان ظهور کنند و بپرسند " تو " در باره وظیفه ات ، که همان امربه معروف و نهی از منکر باشد چه کرده ای چه جوابی باید بدهم (بدهیم) ؟!!! ...


تا کی می شود یک انسان کامل شویم ؟ 

احیای ارزشها ، توسط چه کسی یا کسانی باید انجام گیرد ؟ تا کی بناست مسئولیتی را به دوش دیگری بیاندازیم و خود را کنار بکشیم ؟ 


طرحم را مطرح نمیکنم . چون طرح خامی است و جا دارد که روی ان کار شود . این را از همان ابتدا گفته ام به دوستان . انتظار داشتم همفکری در میان باشد . اگر بناست تحقیقی باشد جمعی ، اگر بناست کاری انجام گیرد جمعی ، یک دست هیچ وقت صدا نداشته و نخواهد داشت ... 

دوستی میگفت باید از خانواده و فامیل و محله شروع کنیم و عکس العمل ها را بسنجیم و بررسی کنیم تا بعد ! ...ولی من حرفم این بود که چگونه ؟ !!! ..نه از کجا ...


 

 

خدا رحمت کند خانم کاتوزیان را . در جلساتشان که در حسینه ارشاد برگزار می شد خانم های بدحجاب با دل و جان شرکت میکردند و ایشان چقدر با محبت رفتار میکردند و میگفتند جا باز کنید برایشان و چقدر از انها تحت تاثیر این نگاه مادرانه جذب ِ دین شدند.چرا ما نمی توانیم مانند آنها رفتار کنیم ؟ چرا؟!!! 

  • خانم معلم

نیایش در وداع ماه مبارک از صحیفه سجادیه

خانم معلم | جمعه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۰۰ ق.ظ | ۱۹ نظر


خدایا ما که دعا کردن نمیدانیم ، از زبان امام معصوم ات حضرت سجاد علیه السلام از تو می خواهیم که ما را ببخشی و دست خالی از این ماه خارج مان نکنی ....


اللهم صل علی محمد و آله واکتب لنا مثل اجور من صامه او تبعد لک فیه الی یوم القیامه  ...

خدایا ! 

بر محمد وآلش درود فرست و مانند ثواب های ان کسی را برای ما بنویس که تا روز رستاخیز در ان ماه روزه داشته یا در عبادت تو کوشیده است . 


اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمومنین عیدا وسرورا و لاهل ملتک مجمعا و محتشدا من کل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شر اضمرناه توبه من لا ینطوی علی رجوع الی ذنب و لا یعود  بعد ها فی خطیئته توبه نصوحا خلصت من الشک و الرتیاب متقبلها 


خدایا !

در این روز که ان را برای مومنان عید و شادی و برای اهل ملت خود روز اجتماع و تعاون قرار دادی پیش تو توبه می کنیم از هر گناهی که مرتکب شده ایم یا هر کار بدی که از پیش فرستاده ایم یا اندیشه بدی که در دل داشته ایم توبه کسی که خیال بازگشت به گناه در دل ندارد و پس از توبه بخطا باز نمی گردد ، توبه خالصی که از شک و ریب پیراسته باشد ، 

پس آن را از ما بپذیر ...



خدایا ! 

                صاحب این ماه تویی ، بحق آمرزیدگان این ماه ، صاحب ِ ما را برسان .... 



*  اللهم عجل لولیک الفرج  *


«عید همگی مبارک »

  • خانم معلم

تشکیل کارگاه داستان نویسی مجازی

خانم معلم | يكشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۳۵ ب.ظ | ۳۸ نظر


مطمئنا برایتان پیش آمده که چند نفر با هم در جریان حادثه ای قرار بگیرید و بخواهید آن را برای دیگران بازگو کنید . و حتما احساس کرده اید که در میانتان کسی توان گفتن لحظه به لحظه ی آن حادثه را دارد بدون اینکه کسی ، حسی و چیزی را جا بیاندازد و در عوض دیده اید که از میان همان جمع ممکن است کسی باشد که کل ِ ماجرا را در چند خط تعریف کند و والسلام .

 

البته نه اینکه آن کسی که دقیق تعریف میکند نویسنده ی خوبی می شود و نه آنکه نمی تواند و مختصر میگوید ، نویسنده نمی شود . فقط خواستم بگویم نویسندگی میتواند در ذات کسی باشد با عادت درست دیدنِ آنچه در پیرامونش می گذرد .که البته میتوان با مطالعه ، تحقیق ، و خواندن کتاب هایی فن نویسندگی را یاد گرفت . بوده اند کسانی که سواد درستی نداشته و نویسندگان بزرگی شده اند و همچنین بوده اند کسانی که ذاتا نویسنده نبوده اند ولی با تلاش به انجا رسیده اند .


مطمئنا هستند در بین شما کسانی که ، دلشان میخواهد آنچه را میبینند به رشته ی تحریر در بیاورند ولی نمیتوانند . یا بارها دلشان خواسته که چیزی بنویسند ولی هر بار نصفه رهایش کرده اند از انجا که خودم از جمله کسانی هستم که دلم میخواهد خوب بنویسم ، در پی آن شدم که با موافقتِ نویسنده ی خوبمان ، آقای مهدی شریفی ، کارگاه داستان نویسی مجازی راه بیاندازیم . هم ایشان اصول کاربردی نویسندگی را اموزشمان دهد و هم ما نوشته هایمان را برای نقد در اختیار همه بگذاریم تا هم همه بخوانند و احساسشان را بگویند و هم آقای شریفی با نقد هایشان ما را در مسیر بهتر شدن هدایت کنند . در این بین میتوانیم از سایر دوستانی که اهل قلم هستند نیز کمک بگیریم اگر خودشان مایل به همکاری و دادن زکات علمشان باشند ! ...

 

دوستانی که تمایل دارند چنین کارگاهی راه بیفتد موافقت شان را اعلام نمایند . تا پس از بازگشت جناب شریفی از سفر به یاری خدا این کلاس را شروع نماییم .

 

منتظر نظراتتان هستم . 






خیلی بی ربط : برای دختر خانوم هایی که دنبال پر کردن وقتشون به نحو احسنت هستند این جا  رو پیشنهاد میکنم . هر اطلاعاتی که لازم باشه اونجا نوشته شده ، واقعا اگر وقت دارید استفاده کنید .

  • خانم معلم

فلسطین از نهر تا بحر ...

خانم معلم | جمعه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۶:۱۹ ق.ظ | ۱۴ نظر
امام خمینی قدس سره الشریف : 
«روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است؛ روز حکومت اسلامی است. روزی است که باید جمهوری اسلامی در سراسر کشورها بیرق آن برافراشته شود. روزی است که باید به ابرقدرتها فهماند که دیگر آنها نمی‌توانند در ممالک اسلامی پیشروی کنند. من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم می‌دانم، و روزی است که باید ما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم.»

 مقام معظم رهبری نیز فرمودند :« فلسطین، فلسطینِ «از نهر تا بحر» است، نه حتی یک وجب کمتر؛ و هر طرحی برای تقسیم فلطسین یکسره مردود است.»

در دعای هر روز ماه رمضان هم میبینیم تمام دعاها جمع بسته شده ، نمی گوید خدایا ! فقط گرسنه های منطقه ی خاصی را سیر کن ، نمی گوید خدایا ! قرض اعراب را فقط ادا کن ، هر چه می گوید " کل " است و برای همه دعا شده . در فرازی از دعا داریم : 
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین ...
خدایا مفاسد امور مسلمین را اصلاح فرما ...

و اسرائیل مفسده ایست بزرگ که مسلمین با آن روبرو هستند ... به منطقه ی خاصی ارتباط ندارد ، پس شعار ندهیم نه غزه ، نه بحرین ، نه .... مشکلات همه ی بلاد اسلامی ، به همه ی مسلمین مربوط است ...

پس همه با هم ، امروز ، در راهپیمایی روز قدس شرکت میکنیم ، مطمئنا مولایمان نیز حضور خواهند داشت و ما را میبینند ... 

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه والذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه والمتثلین لاوامره والمحامین عنه .... ( فرازی از دعای عهد )

  • خانم معلم

شب ِ بی بال پریدن ...

خانم معلم | دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۱ ب.ظ | ۱۳ نظر

امشب شبی است که قرآن نازل شده و شب قدر است . شبی که نه تنها فرزندان مولایم ، بلکه کل یتیمان کوفه طعم بی پدری ویتیمی را خواهند چشید. شبی که برای فرزندان خانم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها ، خاطره ی رفتن مادر تکرار خواهد شد و بی کسی را و بی تکیه گاهی را با تمام ِ وجود درک خواهند نمود.

برایم جالب است که خیلی ها به دنبال این هستند که کدام شب ، شب قدر ِ واقعی است . در سال های گذشته که روزهای ماه رمضان کمی عقب جلو میشد ، صدای خیلی ها در می آمد که شب قدرمان بهم خورد . به نظر ِ من هر شب که انسان کل ِ توجه اش را به خدا بدهد و از ته دلش از تمام عصیان هایش توبه کند شب قدر است ...


امروز حاج آقا عرفان ، سخنران مسجد جامع نارمک ، از راه های پاک شدن از گناه می گفت . میگفت در شب قدر باید دنبال این باشیم که چگونه پاک شویم پس یک به یک نام برد و من حس کردم خیلی راه های خوب و قابل دسترسی است اگر واقعا بنده باشیم و اگر واقعا بخواهیم پاک شویم ...

اولین راه که همه شنیده ایم توبه است . جمله ی جالبی گفتند . گفتند در این شب برای پاک شدن از گناهانی که حق الله است با اخلاص چندین بار بگوییم :  رب اسعدت ( من تا حالا نشنیده بودم ). و همین طور ذکر استغفر الله ربی و اتوب الیه ...

اما در مورد حق الناس ، حتی خون ِ شهید هم گفته شده حق الناس را پاک نمی کند . پس سعی کنیم اگر به کسی ظلم کردیم ، حق کسی را غصب کردیم ، پشت سر کسی حرف زدیم ، انها را ادا کنیم که بعد دیگر قابل جبران نیست ... 


دومین راه  بیماری است . کسانی که در بیماری درد می کشند ، درد شان راهی است برای پاک نمودنشان از گناه ... در این بین خانمها موقع زایمان ، بسیار از گناه پاک می شوند چرا که با اندازگیری از شدت دردها ، درد ِ زایمان یکی از شدیدترین دردها و غیر قابل تحمل ترین انها اعلام شده است . ( میگید نه ، برین سرچ کنید ! ) البته الان که دیگه همه سزارین می کنند رو نمیدونم ... ایشان گفتند جوانی مادر بسیار درشتی داشت که او را برای طواف خانه ی خدا اورده بود . مادر بسیار سنگین و قادر به طواف نبود . پسر مادر را روی پشتش گذاشت و با تمام سختی که بود طواف را انجام داد . به قدری مادر سنگین بود که صدای استخوان های پسر می امد . پس از پایان طواف پسر نزد ِ پیامبر که در حال مشاهده این صحنه بودند میرود و می گوید : یا رسوالله ، آیا من توانسته ام خدمتی به مادرم بکنم ؟ . پیامبر فرمودند : خیر ، هنوز به اندازه ی یک نفس ،که مادرت هنگام زایمان ِ تو ،در موقع درد کشیده ، نتوانستی به او خدمت بکنی ... ( یعنی انقدر این مادر ارج داره جوونا ، حواستون به مادراتون باشه ) 


سومین راه خدمت به مردم است . از راه های معنوی ، مادی وبدنی ... 

خدمت معنوی مانند هدایت انسانها ... توجه دادن افراد به خیر وشر ، امر به معروف و نهی از منکر ... 

خدمت مادی مانند کمک به نیازمندان و دستگیری از ضعفا و مستمندان ، توجه به ایتام . نقل می کردند از بنده ی خدایی در یزد به نام آشیخ غلامرضا که ایشان برای کمک به مردم و رفع گرفتاری از انها 27 بار خانه اش را برای فروش گذاشت و دیگر وقتی مردم متوجه می شدند حاج آقا خانه اش را برای فروش گذاشته خود جمع می شدند و مشکل ِ طرف را رفع می نمودند . 

خدمت بدنی مانند نگهداری از مریض و رسیدگی به احوالات انان حتی در حد ِ خرید نسخه ، حتی اگر چند جا بروند و نسخه اش را نتوانند تهیه کنند . ایشان میگفتند ایت الله علامه طباطبایی میگفتند حاضرم 70 سال ثواب نماز شب هایم را با یک شب مراقبت از بیماری عوض کنم . ! ( ان هم نماز شب های علامه !) 

خدمات بدنی کفاره ی گناهان بزرگ است . صدقه دادن ، دختری را شوهر و یا پسری را زن دادن ، مشکل مومنی را حل کردن ، همه ی اینها میتواند سرنوشت انسان را عوض کند و به قولی میتوان سر نوشت را از سر ، نوشت ... 



راه های دیگری هم هست که نه وقت ایشان اجازه داد توضیح دهند و نه حوصله ی شما میکشد این همه متن را بخوانید . 

فقط یادمان باشد که خدا دنبال بهانه است که ما را ببخشد . زمان معلمی ام یادم میآید وقتی میخواستم به شاگردی برای قبولی اش نمره بدهم و هیچ مطلبی یافت نمیشد در این برگه ی سفید !!! و حرص میخوردم و میگفتم : " لعنتی یه چیزی مینوشتی اقلا بتونم نمره بدم " ... 


این شبها دفتر اعمالمون رو حسابی با " یارب  " "یارب " هایی که از ته دلمون میگیم پر کنیم تا خدا بتونه بهانه ای برای بخشیدنمون داشته باشه ... 


یا علی ...التماس دعا 


  • خانم معلم

منِ خطاکار ...

خانم معلم | شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۰۵ ب.ظ | ۲۰ نظر



استاد صفایی حائری
:

نمی دانم دیده اید گاهی بچه ای شیشه ای را می شکند, می خواهی آبی به او بدهی , شیشه آب از دستش می افتد و می شکند, یک موقع می شکند و می گوید : افتاد که افتاد , مگر چه شده ! در این موقع بلند می شوی و دو تا هم به او می نوازی ! ولی یک موقع هست شیشه از دستش می افتد , گویی که خودش افتاد, دلش افتاد, چشمش افتاد, دستهایش... در اینجا پدر بلند می شود و او را می بوسد, یک کاکائو هم به او می دهد. گناه کرده ولی اجرش می دهند.
ما اگر این انکسار را پیدا کنیم ,خدا برای گناهانمان هم به ما مزد می دهد.خیلی خدا خداست.همیشه او خدایی کرده و جدا بهتر از او,ما هیچ خدایی پیدا نمی کنیم
   
گنه بنده کرده است و او شرمسار.
بچه آب را ریخته یا شیشه را شکسته است, اما تو می سوزی و تو رنج می بری! چون تو به او محبت داری , حتی به اوکاکائو و آبنبات هم میدهی.میگویی چون او ترسیده است و خوف کرده است! خدا به ما رحم کند!



واقعش این است که ما هیچ چیز نداریم، جز اینکه بگوییم: خدایا! تو به خودت نگاه کردی و به ما دادی؛ حالا هم به خودت نگاه کن و ادامه بده.
در کلام معصوم است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما نداده‌ای که حالا به خاطر بدی ما بخواهی پس بگیری.



خدای خوب ِ من ! 
من بودم ، این دستِ من ، چشم ِ من ، گوش ِمن ، پای من ، دل ِ من وکلا نفس ِ من بود که خطا کرد ... ببخش مرا این شب و شبهای دگر ....خدایا مرا آن گونه که خود میخواهی تغییر ده ....

  • خانم معلم

اَ بَر مرد ...

خانم معلم | جمعه, ۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۳۰ ق.ظ | ۸ نظر


مردی در کرانه های تاریخ ایستاده است ، در سپیده دم اهورایی انسان ، در میلاد مبارک تقویم ، مردی در کنار ستونهای اساطیری و تخته سنگ های ازلی ایستاده است ، در فلق اشراق ، مردی با ابروانی از هیبت و شانه هایی از شکوه ، مردی با پیشانی بلند خدایی ، نگاه میکند تا شعاع شهودش را سبزینگی میروید و درخت بر میخیزد ، مردی از قطب حقیقت ، از شمال شهادت ، از قعر غیب . 

سوار بر جاء الحق می آید تا استخوان زهق الباطل را فرو کوبد ، قرآنی که سخن می گوید ، نیایشی که لبخند میزند ، محمد شمشیر به دست ، مسیح جوشن پوش ، موسای متکلم ، او پروانه ی بهشت را پرواز میدهد ، او جواز جهنم را تنفیذ میکند ، یک جرعه محبت او ، یک میخانه ابدیت است ، ولای او ولوله ی قیامت است ، صراف صوفیان و عیار عارفان ، زهد در مقابل او از گناهکاران است ، مردی که از فرشته بودن بر گرفته است ، و معرفت در مقابل او به جهل اعتراف میکند . 

انسان صعودی ، انسان نازل شده ، سلسله جبالی که در کوچه گام بر میدارد ، رودخانه ای که میگرید ، ابری که به اشتیاق خداوند فرو میبارد ...(*)




در اتوبان امام علی علیه السلام ، روی پارچه هایی که شهرداری در وسط اتوبان نصب کرده ، نوشته شده بود : 

برای شب های قدرتان چه برنامه ای دارید ؟ 


خواهش نوشت  : بیایید در این شب های عزیز ، شب هایی که واقعا باید قدرشان را بدانیم ، برای یکدیگر آرزو کنیم .


 اول برای ظهور آقایمان ، برای زیارتشان ، برای رضایتشان و برای شفاعتشان دعا کنیم ...

دوم ، تمامی مریضان  ، من جمله احمد عزیزی را از یاد نبریم . مادر شوهر من نیز در بیمارستان بستری هستند . 7 سال است که با چسبندگی نای دست و پنجه نرم میکنند و ندیدم که گله کنند واقعا چون کوه مقاومند اما امسال تحملش کم شده ، قدرت ندارند صحبت کنند و بسیار عذاب می کشند . دیگر خسته شده اند . خیلی سخت است ولی باز تحمل میکنند .

 وقتی وارد بیمارستان می شوم قلبم میگیرد از دیدن این همه بیماران ریوی ، از دیدن همراهان ِ خسته . کنار تخت مادر شوهرم خانمی بستری است ، پسر شاید 20 ساله اش بیشتر از یک هفته است همراه اوست ، وقتی سرش را کنار بستر مادرش زمین میگذارد برایش دعا میکنم. اجازه نمیدهد هیچ کس دیگری برای مواظبت از مادرش بیاید . دعا کنید برای سلامتی همه ی بیماران ... 

سوم ، برای عاقبت بخیری همه جوانان ، مخصوصا کسانی که می شناسید دعا کنید . برای سلامتی تمامی مبلغان دین مان دعا کنید برای مهدی من هم دعا کنید که سلامت و با دست ِ پر و با معرفت تر بازگردد .

و در اخر برای آدم شدن و هدایت همه مان دعا کنید . دعا کنید دست هایمان از دستهایش جدا نشود ، دعا کنید قلب هایمان به یاد او بتپد و دعا کنید در زندگی وجودش را از یاد نبریم ...


واسمع دعائی ، یا خیر من دعاه داع 

بخشی از دعای ابوحمزه


* بخشی از کتاب "واژه نامه ی ابدی" نوشته ی احمد عزیزی 

  • خانم معلم

شله زرد ی برای همه ی بچه های کلاسم !

خانم معلم | پنجشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۰۲ ق.ظ | ۲۵ نظر


این هم یه ظرف شله زرد تقدیم به منتظرانش !!... 


موقع هم زدن به یاد ِ همه بودم ، برای همه پسرا و دخترای جوون کلاسم دعا کردم . انشا الله خدا زودتر یه هم کفو نصیب مجردای کلاسمون بکنه ، مشکلات متاهلینمونم زودتر حل بشه و همه انشا الله سلامت و عاقبت بخیر بشین ....


من عادت به تعریف الکی اصلا ندارم . خدایییش خیلی خوشمزه شده بود ... حیف که نبودین ...


تولد امام کریم و  غریبم بر همه مبارک ...انشا الله خدا زودتر زیارت و شفاعتش رو نصیب همه مون بکنه ...

  • خانم معلم