
در پاسخ دوستی به وبلاگ جناب کاکایی رسیدم با این شعرش :
شوری که در جهان من افتاد ، این نبود
نامی که بر زبان من افتاد ، این نبود
آن راز سر به مُهر که سی سال پیش ازین
چون آتشی به جان من افتاد ، این نبود
جالبه از 25 نظر فقط یک نفر اعتراض کرده بود. ولی به همون یک نفر معترض هم ایشون گفته بودند :
دلیل روشنی برای دزدیدن آرمان ها از سوی عده ای چاپلوس و متملق قدرت آوردم فقط همین .
من هم این جواب رو براشون نوشتم :
سلام
خدا رو شکر که از نظر آزادی در این کشور چیزی کم نداریم . حداقل شما به راحتی عقایدتون رو عنوان کردین و نظرتونو گفتید . امید که در جایی که بناست به اعمالمون جواب بدیم هم بتونید به راحتی از پس چیزهایی که گفتید بر بیایید .
واقعا آن کشتی نجات ،این نبود ؟!! ...
جالبه که از دوستان شاعر یک نفر هم حرفی نزده بود ...
خدا رو شکر که از صدقه سر شهدا و جانبازانمون و به خاطر داشتن رهبری فرزانه و مقتدر مملکت و ملت آزادی داریم !
یه نظر به انقلاب سایر کشور های مسلمان بیاندازیم و نگاهی به امنیت کشور خودمون بکنیم بعد سی و چند سال انقلاب ،شاید متوجه بشیم این امنیت رو مرهون چه کسانی هستیم .