گاه نوشت یک خانم معلم

  گاه نوشت یک خانم معلم


برو پیش گاو بشین !!!

خانم معلم | يكشنبه, ۳ آبان ۱۳۸۸، ۰۲:۱۲ ب.ظ | ۶ نظر

تقدیم به سمای عزیزم که علاقه داشت خاطرات مرا از معلمی ام بشنود و این جواب شوق اوست ....
و نیزتقدیم به آشنایانی که هنگام ثبت این خاطره در کنارم بودند واکنون شاهدانی ناپدیدند .....

   سالها پیش بود ، اولین سال خدمتم (1363) را در یکی از دورترین روستا های    « محمود آباد » آمل می گذراندم . روستایی که جاده اش را « جاده انتظار» نامیده بودند و مدرسه ای که سه کلاس با چهار پایه در آن دایر بود . یکی از کلاسها دو پایه « اول و دوم » بود . یک کلاس سوم و یک کلاس چهارم ، و اداره این مدرسه را به عهده ی سه دختر تازه کار گذاشته بودند که شده بودیم معلم !
مدرسه تقریبا در ابتدای جاده قرار داشت ، از طرفی به درون ده و از طرف دیگر به کشتزارهای برنج محدود می شد . چاه خشک تقریبا کم عمقی در حیاط آن قرار داشت ( که همان روز اول مدرسه ، پسر کدخدا ، در ان افتاد و بعد معلوم شد که شاگرد من است ) حیاط مدرسه ، بی در و پیکر بود و هیچ حصاری بین مدرسه ، زمینها و ده وجود نداشت . گاو و گوسفندان نیز به اندازه ی دانش اموزان می توانستند از فضای سبز اطراف مدرسه لذت ببرند .
ما بودیم و مدرسه ، و به قول معروف ، مدیر و معلم و خدمتگزار ! قرعه ی کلاس دو پایه را به نام من بیچاره زدند . ابتدا کار کمی مشکل بود ، ولی کم کم عادت کردیم . بی تابانه در انتظار لحظه ی شور انگیزی بودم که بدون هیچ ریا و دور از خدعه و نیرنگ ، شکوفایی این نو گلان را ببینم .
معمولا تلاش معلمان ، بیشتر برای بالا بردن سطح علمی دانش اموزان متوسط است . یکی از دانش اموزان به نام « رجب » که در پایه ی دوم درس می خواند ، جزء گروه متوسط کلاس بود . از نظر ریاضی بسیار عالی ، ولی دیکته اش معمولا صفر بود . می دانستم که حروف را خوب نشناخته است . در ساعاتی که منتظر بودیم تا مینی بوسی بیاید ، حروف و صداها را با او کار می کردم ، ولی به علت شیطنتهای بچگانه و سر به هوا بودن ، زود یادش میرفت . تکالیفش را هم خوب انجام نمی داد و از خانواده اش هم کاری بر نمی آمد ، چون همگی بیسواد بودند .
از رجب خواسته بودم تکالیفش را مرتب و تمیز بنویسد ، ولی باز هم با خطی بد تکالیفش را نشانم داد . گفتم : « تا تکالیف بچه های دیگر را می بینم ، یک صفحه با دقت از روی درس بنویس ! از همین درس می خواهم دیکته بگویم .» کارهای کلاس اولیها را دیدم و نوبت دیکته گفتن به کلاس دومیها شد . پس از تصحیح دیکته ها و دیدن نمره ی صفر رجب دیگر طاقت نیاوردم . صدایش کردم . به طرفم امد . کتانی چینی پاره و کثیفی را لخ و لخ روی زمین می کشید و پای سیاه و بدون جورابش از کتانی دیده می شد . یک طرف پیراهنش در شلوار و طرف دیگرش بیرون بود . دماغش را بالا کشید و با چشمان سیاه درشتی که گویی بزور باز نگاه داشته بود ، با دهانی نیمه باز به من نگاهی کرد و من با عصبانیت ، نمره اش را نشانش دادم . شروع به گریه کرد و مرتب می گفت : « خانم ببخشید ! دفعه ی دیگر خوب میشم و ...»
نمیدانستم با او چه کنم ، هیچ راهی به نظرم نمی رسید . تنبیه بدنی هم راه درستی نبود. یکدفعه از پنجره چشمم به حیاط افتاد که گاو سیاه بزرگی مشغول نشخوار کردن بود . گفتم : « عین اون گاو می مونی ، برو پیش گاو بشین ! »
همه یکه خوردند و رجب با دست و پایی لرزان به طرف در کلاس رفت . گاهی برمی گشت ، از پشت سرش نگاهی به من می انداخت تا شاید با دیدن چهره ی گریان و بینی آویزانش ، ترحمی در من بوجود آید و از تصمیم خود صرف نظر کنم ، اما عصبانیت من بیش از این حرفها بود . تازه کار بودم و بی تجربه و نا آشنا با فنون معلمی !
رجب رفت . کلاس را سکوت فرا گرفته بود . همه منتظر بودند که رجب راهرو را طی کند ، وارد حیاط شود و پیش گاو برود . او همین کار را کرد ، ولی نزدیک گاو که رسید ، دیگر جلوتر نرفت . باز با صدایی بلند گفتم : « برو بشین پهلوش .» و رجب با صدایی که هق هق آن بلند بود ، پیش گاو نشست!
تمام بچه ها خندیدند و یکدفعه مرا به خود آوردند . من مادر نبودم و نمی دانستم که هیچگاه یک مادر با فرزندش چنین کاری نمی کند و او را با حیوانی تنها نمی گذارد . اگر به او حمله میکرد و اگر بچه از ترس میمرد ، من باید چه می کردم ؟
بچه ها را ساکت کردم و به طرف حیاط دویدم . به رجب و گاو نزدیک شدم . نزدیکشان رفتم و رجب را بلند کردم . بینی اش را گرفتم و با دست ، اشکهایش را پاک کردم . هنوز گریه می کرد . او را به سینه ام چسباندم و سرش را بوسیدم . بغض راه گلویم را بسته بود . قلبش تند تند میزد . دلم می خواست مرا می زد ، دلم می خواست به من بی اعتنایی می کرد و آغوش مرا محل امن خویش نمی دانست .
گفتم : « چرا ؟ چرا دقت نمی کنی تا من به این حد عصبانی نشوم ؟ » سرش را بلند کرد . اشکهایش را پاک کردم . نگاهم کرد . می دانستم که دوستم دارد و حتما فهمیده بود که من نیز دوستش دارم . با گلخنده ای از شوق بر لب ، دوباره او را به خود فشردم و به افق بیکران زندگی چشم دوختم .
پس از آن روز ، رجب خیلی عالی نشد ، ولی نمره هایش تا سطح دوازده و سیزده بالا آمد . حد اقل تلاشش را می کرد .

و من آخر نفهمیدم این تلاش را باید مدیون « محبت » بدانم یا « گاو » ؟


  • خانم معلم

پرتاب کفش ، نحوه ی جدید اعتراض ما مسلمانان !!!

خانم معلم | يكشنبه, ۳ آبان ۱۳۸۸، ۱۱:۱۹ ق.ظ | ۴ نظر




صحنه های جالبی نیست ..... نمیدونم مسلمانی کجا رفته ؟ .... اعتراض از طریق گفتمان را از خاطر برده ایم وحشی گری به جایش برگزیده ایم .....
دو روز دیگر 22 بهمن است .... به نونهالانمان چه بگوییم از سران انقلاب ؟ !!! .... بگوییم اینهایی که می بینید به سویشان کفش پرتاب میکنند همان هایی هستند که انقلاب کرده بودند و زندان رفته بودند ؟ ..... کارهای کروبی را هیچگاه تایید نکرده و نمی کنم ولی این از مسلمانی به دور است که با پیرمردی 70 ساله اینچنین رفتار کنند .... به او که با ناراحتی قلبی روبروست .... فیلم این حادثه را ببینید کم مانده سکته کند .... خونش بر گردن چه کسی بود ؟ ....
نمی دانم همه هر کاری میکنند و بعد دم از اطاعت از رهبری میزنند . رهبر گفته با مخالفان اینگونه رفتار کنید ؟ !!! ....ایشان مگر بنا را بر جذب حداکثری و دفع حداقلی نگرفتند ؟ .... اینگونه جذب میکنید ؟ !!! .... من معتقدم موسوی و کروبی دشمن نیستند ، شاید دوست عاقلی هم نباشند ! ولی دشمن نیستند می شود به گفته اماممان عمل کرد ، امام همیشه  بر « وحدت کلمه » ناکید داشتند ، بیاییم به حرف مرشد پیرمان عمل کنیم ، اصول مشترک مان را بگیریم و همه در یک صف واحد علیه دشمن اصلی بتازیم همان که با دیدن این صحنه ها حض می برد .... تا کی باید این حوادث ادامه پیدا کند ؟ .... چرا کسی پیشقدم نمی شود ؟ چرا از راه گفتمان مسائل را حل نمی کنند .... روی سخنم با تمام وبلاگ نویسان است ... هر جایی که سر میزنیم فقط لیچار است که بار هم می کنند این همه انرژی و وقت را گذاشته اید دشمن شاد شویم ؟ !!! .... نگاهی به صورتهای هم بیاندازید ....وجه مشترک نداریم ؟ ....
وااای از ان روز که روسیاه درگاه عبودیت شویم .... چگونه به خداوند نگاه می کنیم ؟ !!! چه جوابی به او خواهیم داد ؟ !!! کمی به خود آییم ........
  • خانم معلم

به فرزندی که لبخند زیبایش ظاهر نشد !

خانم معلم | شنبه, ۲ آبان ۱۳۸۸، ۰۹:۵۱ ق.ظ | ۳ نظر



برای سهیلا و سهیلائیان در این نظام چه کرده ایم ؟

اعتماد (30 مهر ) : سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد. نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر اوبرگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است .
البته سهیلا را نمی توان اولین قربانی این بی عدالتی اجتماعی دانست .... اما شاید طرح این مصداقها در رسانه ها ، نه دولتمردان ( که آنان در جریان بوده و می باشند اما سرشان به مسائلی حتما مهمتر گرم است که از این قسمت جامعه بی خبرند ) بلکه مردم شریف ایران را به تفکر وادارد که ما مردم برای اینگونه افراد چه ترفندی بیندیشیم که جامعه ی اسلامی مان دچار چنین معضلاتی نشود ...
واقعا سخت است زنی که مادر شده فرزندش را مثله کند . حتی تصورش سخت است چه رسد به انجام دادنش و وقتی از او بخواهند که بگوید دچار جنون شده و او نپذیرد و اصرار بر داشتن منطقی برای انجام کارش داشته باشد سخت تر ....
سرنوشت او مانند بسیار سهیلاهای گمنامی است که چون او در انتها خود را فقط معرفی نکرده اند .... چرا غافلیم از جنین های دو ماهه ای که در توالت های دبیرستانها یافت می شود ؟ ....



اینها معضل است .... نیاز به کاری فرهنگی دارد .... مسئولین باید چاره اندیشی کنند .... نمی توانند از مردم خیر کمک بطلبند ؟.... به قولی در محرم و صفر دیگ دیگ برنج بار می کنیم .... سالی صد هزار بار گوسفند قربانی میکنیم ....به مردم بگوییم چه خبر است ... دست یاریمان را به سویشان دراز کنیم ....( گرچه اعتماد مردم ازمسئولین سلب شده است.... از بس در انواع سازمانهای امدادی بخور بخور دیده اند ، می ترسند نذوراتشان به مستحقی واقعی نرسد و ترجیح می دهند شخصا اقدام نمایند !!) ...اعتماد مردم را جلب کنید ....
داشتن سر پناه برای فقرا چیزی است که در اکثر کشورهای اروپایی و امریکایی رایج است .... ما که نرفته ایم ولی فیلمش را دیده ایم!! ...تعریف هم از ان ورآبیها شنیده ایم .... مسئولین نمی توانند چنین مکانهایی تاسیس نمایند ؟ کمی از رزق و روزی اضافی خود بزنند و به این امور بپردازند مطمئن باشند خیر دنیا و اخرت دارند .... فقط برای دنیایشان کار نکنند وااای از ان روزی که نتیجه ی اعمالمان را بدستمان دهند .... امیدوارم برای معادشان تدبیری اندیشیده باشند که هرچه مسئول تر ، جوابگو تر .....و من یعمل مثقال ذره خیر یره و ....
ضمنا دوست دارم راهنمایی بشوم ، درک نمی کنم که : قتل قتل است دیگر .... چطور است که سهیلا به جرم قتل فرزند اعدام می شود ولی جوان 20 ساله کشته شده در کهریزک قاتلش معلوم نیست و اعدامی نیز در کار نمی باشد ؟ !!! ..... این قصاص ها و مجازاتها برای خودش آدابی دارد !!! ....
خدا را شکر که قاضی نشدیم ، خدا را شکر که مسئولیت چند بچه را بیشتر نداریم ( که آنهم از سر دولت های کریمه هر سال سازی نو می زنند و سرمان را به انواع و اقسام بخشنامه های پوچ گرم می کنند و از کار اصلی مان وا می نهنند تا جوابگوی این عده هم خودشان باشند !!! )، خدا را شکر که نباید جوابگوی خیل عظیم مردمی باشیم که در پشت درهای زندانها منتظر اعلام حکم عزیزانشان هستند ، خدا را شکر که از آن دسته کسانی نیستیم که بی هیچ توجیهی می گیرند و می برند و می زنند و آخر هم هیچ جوابی نمی دهند که چرا ؟ !!! ....
 خدا را شکر که فقط یک معلمم !!!!

  • خانم معلم

زیباترین لبخند

خانم معلم | چهارشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۸۸، ۰۷:۴۳ ب.ظ | ۶ نظر

ایا میدانستید این نوزاد برنده زیباترین لبخند جهان شده است
  • خانم معلم

ولادت حضرت معصومه (س) مبارک

خانم معلم | سه شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۸، ۰۴:۲۷ ب.ظ | ۳ نظر



ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها مبارک

و خدا لبخند زد و دختر را آفرید .....
  • خانم معلم

اندکی تامل کنید

خانم معلم | دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۸، ۰۸:۰۲ ب.ظ | ۱ نظر


  • خانم معلم

« کتاب قانون» و مسلمانی ما !!

خانم معلم | دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۸، ۰۱:۴۱ ب.ظ | ۰ نظر


چند شب پیش بنا به پیشنهاد پسرم به دیدن فیلم کتاب قانون رفتم ( که معولا از کمتر فیلمی تعریف میکند! ) ... گفته بودم چیزی تعریف نکند تا خودم آن را ببینم .... در ابتدا فیلم با نمای نزدیکی از یک صلوات شمار در دست خانمی با کلی النگوی طلا آغاز می شود !! ... پس تم فیلم مذهبی است ... سپس معرفی افراد فیلم . ابتدا در مونیتورمنزل نقش اول فیلم ( رحمان توانا ) را در جبهه های حق علیه باطل و در پشت یک خمسه خمسه می بینیم سپس هیئتی فرهنگی که برای پاره ای مذاکرات !! به لبنان سفر می کنند ....

فیلم موضوعی اجتماعی دارد و جنبه های مختلفی ازجامعه را مورد بررسی قرار می دهد ... بیان عملکرد مسئولین در سفرهایی که نتایجی در بر ندارد جز اتلاف هزینه و عملکردهایی مشابه بدون هیچ نتیجه ای و موضوع پررنگتر فیلم ، مسلمانی ماست ....
در فیلم رحمان که به لبنان سفر می کند عاشق دختری لبنانی فرانسوی میشود .... دختر که اهل تحقیق است و در زمینه زبان فارسی نیزکار کرده در سفر بعد هیئت ، مسلمان میشود و رئیس هیئت این را از تذکر به جای خویش به او می داند !! ......
برخورد رئیس هیئت ، نشانگر نحوه عملکرد خیلی از مدیران جامعه می باشد ... ازدواج رحمان با آمنه ( ژولیت ) و آوردنش به ایران ، باعث میشود بسیاری از اعمال ما مسلمانان که ادعای مذهبی بودن چندین صد ساله مان گوش دنیا را کر نموده باعث تعجب وی شود .... از ابولفضل پارتی ها تا داد وستد هایمان .... از نماز خواندن ها تا غیبت کردن هایمان ....
فیلم مطالبی را بسیار آشکار برای تمامی اقشار مردم به نمایش می گذارد ... فیلمی نیست که نیاز به دو دو تا چهار تا کردن داشته باشد و کلی فسفر سوزاندن تا بتوانی از آن نتیجه بگیری ....بسیار قابل دسترس بوده ودر قالب طنز مطالبش را مطرح می کند ....
ایراداتی نیز دارد و صحنه هایی که برای تماشاگر سوال برانگیز میشود که هدف از آوردن این صحنه ها چیست ، ولی در کل دیدن آن را به شما که می خواهید وقت آزادتان را به کار مفیدی بگذرانید توصیه می کنم ....
البته با دیدن فیلم ، جامعه مدینه فاضله نمیشود ... چون تکرار مکررات است ولی باز کاچی به از هیچی است ....شاید درس گرفتیم ...
علت توقیف دو ساله آن را نمی دانم ولی این فیلمی که اکران شد به نظرم نیازی به توقیف نداشت ! ( حتی اگر قسمتهایی از فیلم را زده یا دیالوگهای ان را حذف کرده باشند )... زیرا حقیقت جامعه ی ماست ، چیزی که در بسیاری از فیلمها به آن پرداخته نمی شود ...


  • خانم معلم

تشکیل هیئت دولت زیر آب

خانم معلم | دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۸، ۱۲:۱۰ ق.ظ | ۰ نظر

به دنبال گرمای زمین بر اثر سوراخ در لایه ازن و به تبع آن بالا آمدن آب و فرو رفتن جزایر مالدیو زیر آب ، هیئت دولت این کشور به نشانه تذکر به جهانیان جلسه ی خود را در زیر آب تشکیل داد ....این هشدار را باید جدی گرفت ...استفاده بیش از حد از اسپری ها یکی از عوامل ازبین برنده ی لایه ازن می باشد .... گرچه شاید این یکی از کوچکترین عوامل به شمار آید ولی با استفاده صحیح از سایر چیزها به جای اسپری ها به بیشتر نشدن این سوراخ کمک کنیم ..





  • خانم معلم

خط سوم

خانم معلم | يكشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۸۸، ۱۱:۵۶ ب.ظ | ۲ نظر


دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری گفت: موسوی، کروبی و خاتمی از خانواده انقلابند و آنها را مفت بدست نیاورده ایم که آنها را مفت از دست بدهیم.

به گزارش مهر ، حبیب الله عسگراولادی در نشست مطبوعاتی خود که بعد از ظهر یکشنبه در دفتر جامعه اسلامی مهندسین برگزار شد با بیان این مطلب افزود: ما هنوز معتقد نیستیم که موسوی، کروبی و خاتمی فتنه گر هستند ما معتقدیم اطراف اینها کسانی هستند که از آنان سو استفاده می کنند و آنها را در شرایطی قرار داده اند که واکنش هایی این چنینی داشته باشند.
عسگراولادی دربیان فعالیت احزاب در انتخابات اخیر و وقایع پس از آن اظهار داشت: در جامعه ما سه گروه اصلی اصولگرا، اصلاح طلب و یک جریان سوم وجود دارد که هر کدام از اینها خود به چند دسته تقسیم می شوند.

نمیدونم اون از کجا متوجه تقسیم بندی من شده !!! .... ببین یادتون باشه من اول گفتم !! : من خط سومم !!

( احتمالا آقای عسگر اولادی این وبلاگ رو مطالعه می فرمایند!! )
  • خانم معلم

حذف خلیج فارس از نقشه های سنگاپور

خانم معلم | يكشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۸۸، ۱۱:۲۳ ب.ظ | ۰ نظر


 به گزارش خبرگزاری فارس، در نقشه‌ها و کرات جغرافیایی‌ای که جدیداً در کتابفروشی‌ها و فروشگاه های لوازم التحریر سنگاپور عرضه می شوند، نامی از خلیج فارس بر روی نقشه جهان دیده نمی‌شود.

با این شدتی که عربها دارن برای نابودی ایران خرج می کنند و با این حجم صادرات انواع و اقسام محصولات از شیر مرغ تا جون آدمیزاد که داره از چین و آسیای دور به همه جای دنیا فرستاده میشه ، احتمالا تا چند وقت دیگه نام خلیج فارس از کتابهای درسی ما هم حذف میشه ... چنانچه این کار همین یکماه پیش توی یکی از کتابهای دوره دبستان انجام شده بود و البته پس از اعتراض گفتند عمدی نبوده و اشتباهی اینطوری عوضی چاپ شده !!! .... اخه اصالت ایرانی مون رو که نباید ازمون بگیرن ....

  • خانم معلم