
« توسن خیال » نه انچنان است که هر « خیال پروری » را با خود به « معراج» برد ، فضای طیران و جَوَ لان خیال هر کس به وسعت روح اوست و شخص با بالهای خیال که نمی تواند به نا کجا ابادی بیرون از دنیای معتقدات و عادات و تعلقات خویش پرواز کند . (سید شهیدان اهل قلم )
به بهانه کمی بیشتر با آوینی بودن امروز بلافاصله پس از رسیدن از مدرسه راهی تالار بزرگ کشور شدم تا بتوانم یاد ان زمانها را زنده نمایم ...آن هنگام که از جبهه ها میگفت و می گفت و دلمان را با خود تا کربلاها میبرد ....
یاد دومین سالگرد شهادتش افتادم . فضای سالن کوچک سازمان تبلیغات را با این سالن بزرگ مقایسه کردم .... عده ی زیادی برای تجدید بیعت آمده بودند .... از اول فاطمی می توانستی از میان خیل انسانهایی که در حال حرکت بودند آنهایی که به عشق او آمده بودند را تشخیص بدهی و چه زیباست وقتی میبینی هنوز ارزشهایی در جامعه هست که برای عده ای مهم باشد ....
از شروع جلسه گذشته بود و در تاریکی سالن دنبال برگه ی کوچکی می گشتم که زمان برنامه وموضوع آن را نوشته بودند .... مجری جناب درستکار و در جای جای برگه ایشان را معرفی کرده بودند و نمیشد حدس زد الان کدام قسمت از برنامه است ... باید صبر میکردی .... کمی که صحبت کردند جناب رحیم پور را به عنوان سخنران جلسه معرفی کرده و ایشان بعد از پخش یک وله مشغول صحبت شدند .... سخنانشان جالب بود .....
در ابتدا گفتند : « آوینی را به یک نوستالوژی تبدیل نکنیم » .... از آوینی گفت و اینکه سال پیش در دانشگاه هنر از آوینی و استفاده از کتابهای وی به عنوان کتابهای درسی سخن گفته است .... اینکه کمتر هنرمند برجسته ای را دیده که از دانشگاه هنر بیرون آمده باشد و یا کمتر نظریه پردازی که از دانشکده های علوم انسانی خارج شده باشد ...و می گفت نتیجه ی آن سر تکان دادن ها و تایید کردنها هنوز همان است و هیچ تغییری نکرده است !!! ...
معتقد بود که باید به هم احترام بگذاریم و یکی از درد ها را این میدانست که هر چه نوشته شده قبل از اینکه مخالفانمان آن را بکوبند خودمان نوشته و بالطبع همدیگر را کوبیدیم غافل از اینکه اصولی داریم که باید طبق آن به یکدیگر احترام بگذاریم و سپس میتوان در فروع بحث نمود اما ....
او گفت : "آوینی درست خوانده نشد" .... به موقع هم خوانده نشد اگر خوانده می شد وضعمان این گونه نبود .... در آن زمانها بود که کلی ایدئولوگ داشتیم و آوینی اخطار کرد « کسی ننشیند » ، او داد می زد و تو سری می خورد و ایدئولوگ های جمهوری اسلامی داد سخن می دادند ...اکنون آوینی نیست و آنان نیز در خارج از کشورند !!
پس آوینی را بخوانید .....
در دانشگاهها افتخارمان این شده که چند متن ترجمه نشده ی جدید را خوانده ایم .... اگر متن ترجمه شده دست دانشجو دادیم دانشگاهمان اکادمیک تر می شود اما متن آوینی را خواندن هنری نیست .....
از آوینی می گوییم و روی مین رفتنش .... از پایی که قطع شد .....در فکه بدنبال او می گردیم ...اما اوینی است که در پاسخ به مقاله ای با موضوع « تلقی شما از معاصر بودن چیست ؟ » که بعد از رحلت امام توسط وزیر ارشاد آن زمان به چاپ رسیده بود ، احساس ترس میکند و آن را روشی برای سکولاریزه کردن دین می بیند و تنها و یک تنه به مقاله می تازد .... اینجاست که او خود را وارد میدان مین میکند!! ... در فکه در جستجوی آوینی نباشیم .... آوینی « پا » نداد « قلم » داد .... او سالها در میادین مین تهران بود .... این میادین هنوز در تهران هست ... این میادین قلمها را می شکنند .... یک تنه می تازد به این مقاله که از کی تا حالا مسئله ی اصلی ما معاصر بودن شده است؟ .... چه کسانی در حال تغییر شعارهای انقلاب پس از رحلت امامند ؟ ..... سوال مشکوک است و از آن مشکوک تر کسانی هستند که به آن پاسخ گفتند ! اگر دغدغه مان امروزی بودن بود پس برای چه انقلاب کردیم ؟ برای چه شهید دادیم ؟
از ما می پرسند نمی خواهید امروزی باشید ؟ ! ...اما عصرتان تمام شده و جنازه تان روی دستهایمان مانده است . حالا ما باید بپرسیم شما نمی خواهید امروزی ( مثل ما ) شوید ؟
آوینی گفت : هدف انقلاب ما نه هنر ، نه توسعه و نه مدرنیته بود که اینها همه وسایل و ابزاری هستند که در رکن متون دینی و ولایت باطنی وجود دارند ... هدف انسان الهی شدن است همان چیزی که انبیا برای آن امده اند ....هدف نزدیک شدن به عدالت اجتماعی و اقتصادی است که هدف انبیا بود ..... مسئله امروزی بودنمان نیست ..... اگر مسئله مان امروزی شدن شد جوابش در توضیح المسائل غرب هست .... اوینی می گوید مسئله امروزی شدن با یک دامداری حل میشود زیرا مسئله ی ما بطن و فرج نیست ..... اگر هدف داشتن دامداری مرفه است ، آنها دامداریهایشان از ما هم مرفه تر است .....
و این بخشی از سخنان جناب رحیم پور بود که از میان مقالات خود آوینی (۱) انتخاب کرده بود تا با آوینی باشیم برای آوینی شدن ....
بعد از صحبتهای ایشان ، جناب معلم درسالن حضور پیدا کردند وباز وله ای نشان داده شد از آوینی و سپس گفتگویی بین جنابان مهدی همایونفر ، عباس محسنی و محمد رضا ابوالحسنی پیرامون وضعیت و جایگاه آوینی .....
بازمقایسه کردم تشکیلات امسال رو با اون سال به نظرم واقعا سال به سال دریغ از پارسال اومد .... سال ۸۴ هم توی خیابون حجاب بود سالن آفرینش های کانون که چون سالنش جا نداشت یه ویدئو پروژکتور بیرون گذاشته بودن تا ملت سینمایی تماشا کنند که باز نموندم ورفتم و به خودم گفتم دیگه اون موقع ها نمیشه و دیگه نمیرم ( ولی باز رفتم )...فقط خوبی اش این بود که چند تا از کتابهاش رو خریدم ولی امسال دریغ از یه دونه کتاب از آوینی !!!! ....
باز یه وله و باز سخنرانی و گفتگو که دیگه حوصله ام نگرفت و پاشدم اومدم بیرون ..... منتظر بودم جناب معلم بیان و شعری بخونن مثل اون زمان که آقاسی نشست تو مجلس و با صدای گرمش برای اولین بار شعر « شیعه » اش رو خوند .... اصلا حال و هوای اون زمان با امروز و چند سال پیش فرق میکرد ....
حاشیه ها :
توی سالن عده ای دنبال یه آقایی بودن که من نمیشناختمش و ازش عکس میگرفتن ، اجازه نمیدادن که تکون بخوره ، گفتم شاید از دوستان شهید اوینی باشه از یه خانم پرسیدم گفت سردار قاسمیه !!! که بازم نشناختم !!!!!!!!!!!! .... بساط عکس و فیلم داغ داغ بود .....
یه نمایشگاه عکس بود از صحبتهای شهید بیشتر در باره سینما و عکسهایی که از شهید با یارانشون و موقع انجام کار گرفته بودن .....
غرفه ی فروش کتاب که عرض کردم از همه نوع کتابی بود جز کتابهای شهید اوینی ...... همه اعتراض میکردن و فروشنده ناچارا مطرح می کرد که خانواده اش رضایت ندارنداونا باز می پرسیدند : داستان توقیف کتابهای اوینی چیست ؟ ....
موقع ورود یه پکیجی حاوی یه سی دی از مجموعه روایت فتح و یه مجله مانند 4 صفحه ای از کتاب ایینه جادو ، بروشورمروری بر زندگی و آثار شهید و عکس رنگی از شهید که جداگانه به مهمانان هدیه شد بود .... خودکارش رو یادم رفت بگم ....
و از همه مهمتر : مهمترین چیز ساندیسی بود که ندیدم و بعد از خروج از سالن فقط پاکتهای خالی اش رو دیدم .... حیف به کیک و ساندیسش نرسیده بودم ..اصلا چشمام ندیده بودنشون ..... چه خوش رنگ بود پاکتاشون !!!!! ...... میدونن ملت به چه انگیزه ای میان ..... آفرین به هوششون ....
اگر ما بخواهیم رسانه های گروهی را به سوی غایتی که حضرت امام فرموده اند ، دانشگاه عمومی اسلامی بکشانیم ، قبل از هر چیز لازم است که با تحقیق و تعمق در ماهیت این وسایل و موجبات آنها ، راه های خروج از « موجبیت تکنیک » را جست و جو کنیم .
( آیینه جادو . ج . اول .... تاملاتی در ماهیت سینما . ص 158 )
(۱) : مقاله های ، " روشنفکران و معاصر بودن " و " کدام عرفان " از کتاب حلزون های خانه به دوش