گاه نوشت یک خانم معلم

  گاه نوشت یک خانم معلم


کلام امام (3)

خانم معلم | يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸، ۰۶:۰۲ ب.ظ | ۰ نظر
از آدمکشى اشتباه بیشتر مى‏شود؟! از جوانهاى مردم را کشتن، از زنهاى مردم را کشتن دیگر اشتباه بالاتر دارى تو؟!


صحیفه امام؛ جلد 4، صفحه 424 ----
بیدار بشوید آقایان! اداره کردن کشتن مردم است، همه حیوانات هم مى‏توانند اداره کنند! اگر گرگها هم بریزند توى مملکت ما بهتر از این اداره مى‏کنند مملکت را.
صحیفه امام؛ جلد 4، صفحه 464 ----
آیا اینکه ایشان مى‏گوید که اینها مردم را به کشتن دادند، آیا این " تظاهرات آرامى " که مردم در" این دو روز" کردند یعنى "هیچ شلوغى نکردند" و" به دنیا ثابت کردند که ایران مى‏تواند کنترل خودش را در اختیار بگیرد و سرنوشت خودش را به طور عُقَلایى به طور صحیح تعیین کند،" خوب این موجب این شد که فردا شبِ یازدهم - از شب یازدهم شروع شد - " شروع شد به کشتار مردم؛" اینجا چه باعث شده است که مردم کشتار شدند؟
صحیفه امام؛ جلد 5، صفحه 243
مردم ایران چرا فریاد مى‏زنند؟! بگذار هرچه توسرى دارند بخورند و فریاد نکنند! " آقاى کارتر" این را مى‏فرمایند که هرچه توى سرتان زدند، هر کارى کردند اینها، شما حرف نزنید براى اینکه اگر حرف بزنید کشته مى‏شوید! "پس خودتان، خودتان را به کشتن دادید!" این صحیح است که یک ملتى سى میلیونى، سى و چند میلیونى کتک بخورد، خیانت ببیند، جنایت ببیند، سلب آزادیها را ببیند، اختناقها را ببیند، اگر صدایش درآمد که آقا چرا توى سر من مى‏زنى، مى‏کشند او را؟! پس این تقصیر خودش است که مى‏گوید چرا! این منطق " آقا " است!
صحیفه امام؛ جلد 5، صفحه 248
من در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نا مردمان بیفتد
  • خانم معلم

کلام امام (2)

خانم معلم | يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸، ۰۲:۴۵ ب.ظ | ۱ نظر
سخنان حضرت امام خمینی (سلام الله علیه) در نوفل لوشاتو سال 1357 :


ما دنبال "حاکم ِ تقوی دار"یم! تقوی سیاسی لااقل داشته باشد. نخورد مال این ملت را ...هدر ندهد مال این ملت را !
ما می گوئیم "حکومت اسلامی" ؛می خواهیم یک حکومتی باشد که یک مقدار شبیه باشد به حاکمان ما(پیامبر (ص) و علی (ع) )!
کجای حکومت اسلامی دیکتاتوری بوده است ؟دیکتاتوری چیه ؟ "حکومت قانون" است
اگر "شخص اول مملکت" ِ ما در "حکومت اسلامی "؛ یـــــک خلاف بکند ؛اسلام او را عزلش کرده !
"یک ظلم " بکند ؛" یــک سیلی " بزند به کسی ظلما ! اسلام او را عزلش کرده ؛هیچ قابلیت برای حکومت ندارد! این دیکتاتوری است ؟
حکومت قانون است ! قانون خدا
یعنی حاکم ؛یعنی شخص اول مملکت اگر یک کسی ؛ یک شکایتی داشته باشد از او ؛پیش" قاضی " می رود و" او را حاضرش می کند" و "او حاضر می شود" ؛چنان که شد ؛حضرت امیر(ع) این کار را کرد !
ما یک همچنین حکومتی می خواهیم ؛ "حکومت قانون!
  • خانم معلم

کلام امام(1)

خانم معلم | يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸، ۱۲:۳۳ ق.ظ | ۵ نظر
باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمى که شماها را روى کار آورده‏اند، این مردم زاغه‏نشین که شماها را روى مسند نشانده‏اند ملاحظه آنها را بکنید، و" این جمهورى را تضعیفش نکنید." بترسید از آن روزى که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و" یک انفجار حاصل بشود. " از آن روز بترسید که ممکن است یکى از «ایام اللَّه» - خداى نخواسته - باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه [این‏] است که " فاتحه همه ما را مى‏خوانند! " من از خداى تبارک و تعالى امید این را دارم که به ما عنایت بفرماید و ما را هدایت کند به یک راهى که مرضى اوست؛ و قلمهاى ما را هدایت کند به یک نوشته‏هایى که مورد رضاى اوست. و بر زبانهاى ما جارى کند یک چیزهایى را که مورد رضاى اوست. صحیفه امام؛‏ جلد 14 ، صفحه 380

88/6/7
برگرفته از وبلاگ وقایع الاتفاقیه - با اجازه سما خانم !
  • خانم معلم

عشق سن و سال نمی شناسد

خانم معلم | شنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۸، ۱۰:۰۵ ب.ظ | ۲ نظر

/stron>
عشق به انسان پر و بال می‌دهد‌، با عشق، تولدی دوباره را تجربه می‌کنیم . آیا چیزی بهتر از این وجود دارد که در کنار فردی که دوستش‌ داریم دوران پیری را سپری کنیم؟
  • خانم معلم

خر ما از کره گی دم نداشت

خانم معلم | شنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۸، ۱۰:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده . مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست که " تاوان بده !" مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید ، بن بست یافت . خود را به خانه یی درافگند . زنی آنجا کنار حوض خانه چیزی میشست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هیاهو و آواز در بترسید ، بار بگذاشت ( سِقط کرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد .


مردِ گریزان بر بام خانه دوید . راهی نیافت ، از بام به کوچه یی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت . مگر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهء دیوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد ، چنان که بیمار در حای بمُرد . پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !
مَرد ، همچنان گریزان ، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند . پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد . او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مرد گریزان ، به ستوه از این همه، خود را به خانهء قاضی افگند که " دخیلم! " . مگر قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود . چون رازش فاش دید ، چارهء رسوایی را در جانبداری از او یافت : و چون از حال و حکایت او آگاه شد ، مدعیان را به درون خواند .
نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است . قصاص طلب میکنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست . باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید ، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد ، هلاکش کرده است . به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است ، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است . حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی ، چنان که یک نیمهء جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود ، به تأدیهء سی دینار جریمهء شکایت بیمورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود ، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد . حالی میتوان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند . طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال میکرد ، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر همچنان که میدود فریاد کرد : مرا شکایتی نیست . محکم کاری را ، به آوردن مردانی میروم که شهادت دهند خر مرا از گره گی دُم نبوده است
کتاب کوچه - احمد شاملو
  • خانم معلم

بر خاک کنید این ملعون را ....!

خانم معلم | شنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۸، ۰۹:۵۷ ب.ظ | ۰ نظر
مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»


اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او، رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می ‌گوید. مُرده !»
مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»


کتاب کوچه /احمد شاملو /ب2/ص1463
  • خانم معلم

آخرش یه شب ماه میاد بیرون

خانم معلم | شنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۸، ۰۲:۳۱ ب.ظ | ۱ نظر
تقدیم به تمام زندونی هایی که نمی دونن چرا در زندانند و امید به آزادی دارند :


یه شب مهتاب


ماه میاد تو خواب


منو میبره از توی زندون


مثل شبپره با خودش بیرون


میبره اونجا که شب سیاه تا دم سحر


شهیدای شهر با فانوس خون جار میکشن


تو خیابونا


سر میدونا


عمو یادگار


مرد کینه دار


مستی یا هشیار


خوابی یا بیدار


مستیم و هشیار شهیدای شهر


خوابیم و بیدار شهیدای شهر


آخرش یه شب ماه میاد بیرون


از سر اون کوه


بالای دره


روی این میدون


رد می شه خندون


یه شب ماه می اد


یه شب ماه میآد

  • خانم معلم

قصابخانه ی بشریت

خانم معلم | شنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۸، ۰۲:۲۷ ب.ظ | ۰ نظر

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،

زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان کره‌اش می‌کشتند که خراب‌کار است ،
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است.
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :
تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است،
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،
و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند...
و چه قصاب خانه‌ی است این دنیای بشریت ."
احمد شاملو
  • خانم معلم

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

خانم معلم | شنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۸، ۱۲:۳۹ ق.ظ | ۲ نظر
به دنبال سخنان رهبر مبنی بر محاکمه عمال جنایت کهریزک ، امروز شنیدم که قاضی برکنار شده ، دوباره به کار گمارده شده است !!! ...... اگر چنین خبری صحت داشته باشد ، چگونه باید امید داشت بقیه ی عوامل به سزای اعمال خویش برسند ؟

از خبر مدرک دکترای تقلبی کامران دانشجو ، از افراد بی نام و نشان دفن شده دربهشت زهرا (که به نام معتادین و تصادفی های بی نام و نشان یک شبه و حدود 41 نفر را که خودم شمردم !!) ، از نامه ی ژیلا بنی یعقوب به بازجویی که وعده آزادی همسرش زودتر از خودش را داده و هنوز از وی خبری نیست و .....
کدام یک را باور کنیم ؟ !!! ...... رهبر گفتند که برایشان ثابت نشده که سران اصلاح طلب رابطه ای با انگلیس و امریکا داشته باشند ، گفتند که جنایتکاران به سزای اعمالشان خواهند رسید ولی در بوق و کرنا نخواهد بود ( گرچه دادگاه متهمان اخیر در بوق و کرنا بود ، گرچه این متهمان و نه مجرمان را بدون لباس مناسب و با دمپایی به دادگاه آوردند کاری که در هیچ کجای دنیا حتی با قاتلین محکوم به مرگ هم انجام نمیدهند چه رسد به یک فعال سیاسی چون بهزاد نبوی و .... این برایم همیشه جای سوال خواهد بود که اسلام دینی است که نمی خواهد آبروی مومنی بریزد و خداوند این اجازه را به هیچ کس نداده ، او حتی می گوید از خطاهایت به کسی نگو و فقط به خودم بگو ، چگونه است که حافظان حکومت اسلامی به خود این اجازه را می دهند که آبروی انسانهایی را ببرند که هنوز جرمشان محرز نشده ) ، با مقایسه آنچه دیده می شود و انچه که باید دیده شود و نمی شود ، چگونه باید به حقیقت پی برد ؟ ......
سایتهای حکومتی آنچه را می گویند که از صدا و سیما پخش می شود ، سایت های مخالف چیزهایی می گویند که شنیدنش برای هر مسلمان زجر آور است ، تکلیف چیست ؟ باید سرمان را پایین بیاندازیم و زندگی عادی را از سر بگیریم و سیاست را به سیاستمدارن واگذاریم یا نه ،باید فریاد بر آوریم که مسلمانی کجاست ؟ !
اگرآنچه دیده می شود و اشکال گرفته می شود برحق است باید پاسخ مناسب از سوی حکومت به آن داده شود ...... اگر نیست جوابی قاطع دهند که اعتماد مردم بازگردانده شود ......
این حق مردم است که بدانند در چه سرزمینی زندگی میکنند و تابعیت چه کسانی را دارند ؟ !!! ..... کجا پیامبر ، کجا علی (ع) از حق مردم برای نجات حکومت زدند ؟ !! ...... به قول محمد مطهری حفظ نظام به هر وسیله ؟ !!! امروز متنی از محمد نوری زاد (نویسنده مورد علاقه ام که قبلا در کیهان می نوشت و بعد بر اثر بیماری دیگر قلم نزد و بعد از بهبودی دیگر من کیهان خوان نبودم و خبری از ایشان نداشتم تا ساختن سریال جالبی که ابتکار زیبایی داشت و مقایسه ای داشت از زندگی امروز و زندگی افرادی چون ابوذر و ... که بسیار جالب و تاثیر گذار بود ) خواندم که برایم جالب بود ، شخصیتی چون نوری زاد این گونه بنویسد ........


آیا دولت احمدی نژاد دوام خواهد آورد؟ صورت ظاهر میگوید بله. ایشان به تکمیل کابینه خود خواهد پرداخت و با وزرای جدید، به سمت چهار سال پیش رو خیز خواهد برداشت. اما این فقط صورت ظاهر است. من آقای احمدینژاد را بخاطر آزادگیاش، بخاطر ذات مطلوب سفرهای استانی اش، بخاطر شجاعتش میستودم. و صد البته از او بخاطر ساده لوح بودنش، بخاطر نامتعادل بودنش، بخاطرعوامفریبیهایش، بخاطر نخبهگریزیاش، و بخاطر به باد دادن فرصتها و سرمایههای بی بدیل این ملک، رنجور بودم. انتخابات اخیر اما برای آقای احمدی نژاد دخمهها و درههایی تدارک دید که شخص ایشان نمی تواند فارغ از این دخمه ها و درهها سر به کار متداول خود فرو برد و به کارکرد دیرین خود سرگرم باشد.این چهار سال بلحاظ ماهیتی با چهار سال ابتدایی ریاست جمهوری وی تفاوتهای بنیادین دارد. دراین چهارسال، آقای احمدی نژاد اگر به گوش های خود پنبه هم فرو کند نمیتواند خواب راحت داشته باشد. دولت آقای احمدی نژاد درست زیرپای آتشفشاانی خانه کرده است که عنقریب فوران خواهد کرد. خستگی های فراوان کاری چهارسال اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد اگر طعمی ازخدمت و رضایت حقتعالی داشت، خستگی های این چهارسال دوم استخوانسوز خواهد بود. نه تنها طعم خوشی بااو نیست بلکه مزه گس ناله های مردم روحش را خواهد خراشید.اگر شخص آقای احمدی نژاد را عامل حادثه های خونین بعد از انتخابات ندانیم حتما شخص وی را مطلع لحظه به لحظه این فجایع خواهیم دانست. در قرآن ما، شخص مطلع و لب فرو بسته ، هیچ تفاوتی با عاملین یک مظلمه ندارد (وبلاگ گاه نوشتهای محمد نوری زاد) ........

واقعا چه باید کرد ؟ .... حق و نا حق را چگونه باید شناخت ؟ میزان کدام است ؟ ...... من که گیج گیجم ...... واقعا « هل من ناصر ینصرنی »؟ !!!
ماه میهمانی خداست ، هر شب از خدا می خواهم ،« تا سیه روی شود هر که در او غش باشد » ........
88/6/8
  • خانم معلم

از یه بهشت زهرا شروع شد .....

خانم معلم | پنجشنبه, ۵ شهریور ۱۳۸۸، ۰۷:۵۲ ب.ظ | ۱ نظر
امروز بعد از مدرسه می خواستم برم بهشت زهرا ، تقریبا 2 هفته بود که به بابا سر نزده بودم ، دیشب خوابش رو دیدم و صبح که بیدار شدم بهش گفتم امروز حتما میام پیشت .....شب قبل با خواهرم صحبت کرده بودم و قرار شد اگه خواست اونم بیاد مدرسه ، تا با هم بریم ....


خواهرم اومد و ما درست وقت اذان پیش بابا بودیم ، آبی ریختیم و فاتحه ای خواندیم و چون به سالن دعای ندبه نزدیکیم با شنیدن اذان برای اقامه نماز رفتیم به سالن دعای ندبه .......

سالها پیش صبح های جمعه برای خواندن دعا به اونجا میرفتم .... هنوز کامل نشده بود و خاک همه جاش پر بود ...... با ورودم یاد اون روزها افتادم ....

قبل از ورودم به قسمت خواهران ، در یک ویترین چشمم به عکس شهید شاه ابادی افتاد . جوان معصومی که کنار دوستش با هم شهید شده بودند یاد همه ی شهدا افتادم .

تقریبا سه صف طولانی از آقایون و خانمها تشکیل شده بود . برام جالب بود این وقت روز این همه آدم برای نماز اومده باشن برای اولین بار اونجا نماز رو به جماعت برگزار کردم ......قبلا فرادی نماز خونده بودم ...مخصوصا دی ماه 82 ، نماز صبح رو که بالای سر بابا فرش پهن میکردیم و توی برف نماز می خوندیم ...... چه روزهای غمگینی رو سپری کردیم ......

امروز روی قبری نوشته بود « آخرین نگاه تو ، آغازغم من بود » ....باز یاد بابا و اون روزها افتادم ... بعد از نماز ، دوباره برگشتیم پیش بابا و دعاهامون روخوندیم و رفتیم پیش عموم ..... بعد از اینکه داشتیم دور میزدیم یه تابلو توجه ام رو جلب کرد ، نوشته بود قطعات 300 تا 305 و فلش به سمت خارج از بهشت زهرا بود .......

به خواهرم گفتن اخیرا اعلام کردن که عده ای رو با یه کد توی قطعه 302 دفن کردن میای بریم ؟ !! ..... آبجی خانم سریع قبول کرد ..... منم دورزدم و رفتیم اون ور اتوبان بهشت زهرا !! و قطعه رو پیدا کردیم ..... جنازه ای رو تازه آورده بودند که دفن کنند و کمی شلوغ بود ...... قبرهای جدید و قبرهای خالی و اماده برای پذیرایی چشم دل رو به جاهایی برد که باید می برد .

ماشین رو پارک کردیم و دنبال قبر کد دار گشتیم !! ..... نیاز به گشتن نبود همون جلوی قطعه ، کاملا مشخص در دو قسمت مجزا ، پلاک سیاه رنگی شامل نام قطعه ، ردیف و شماره و به جای اسم کدی مثلا 2367 به چشم می خورد ....... شمردم چهل و خورده ای می شدند ...... آقایی با یک پسر جوان مثل ما کنجکاو ! هم اومده بود که مطمئن بشه چنین چیزی هست یا نه ؟ .....

من به طرف خانمی که معلوم بود تازه داغدار شده رفتم و بعد از تسلیت گفتن پرسیدم ایشون کی مرحوم شدن ؟ گفت پنجشنبه گذشته و خانم دیگری که همراهش بود پشت اون قبر رو نشون داد و گفت اینا قبل از ما بودن و بقیه اش توی همین هفته دفن شده ما که اومدیم اینجا تقریبا خالی بود ..... محل دفن این عده رو نشون دادم و گفتم اونجا هم تازه دفن شدن ؟ گفت آره ، همه ی اینجا تا اون هفته خالی بود .....

وقتی برگشتم دیدم خواهرم داره با اون آقا صحبت می کنه ، ایشون در انگلیس زندگی می کردن و از طریق بی بی سی مطلع شده بودن و اومده بودن ببینن صحت داره یا نه ؟ !!! ( چقدر مردم بیکار پیدا می شن ؟ !!!! فکر نکنین با خودمونم !)

حکایت اینا چیه رو نمی دونم ، فقط میدونم اگه جنایتی باشه به هیچ وجه چیز خوبی نیست ......

به هر شکل انتخابات با همه ی بدی هاش این خوبی رو داشت که سطح آگاهی های مردم رو افزایش داد ...... زمان قبل از انقلاب مردم اهل سیاست نبودند ، بعد از انقلاب حتی زنهای خانه دار هم از سیاست می گفتند ، الان با این انتخابات باز یه اتفاقی مثل اون موقع افتاد ...... دیگه نمیشه سر مردم رو گرم مرغ و گوشت کرد و هر کاری خواست انجام داد حداقل تا یه زمانی نمیشه .....

آدمایی مثل من هم پیدا میشن که می گن بالاخره با این مفسدین اقتصادی چه کردین ؟ !! ...... یه جایی باید اینا به سزای اعمالشون برسن ...... حالا هر کی می خواد باشه ، باشه ....

جناب حداد عادل گفتن یه تلنگری به این آقازاده ها بزنین ....... خوب بزنین چه اشکالی داره .پسر امام جمعه است که باشه ..... پسر پیغمبر هم ناتو از آب در اومد اینا که دیگه کسی نیستن ......

قرار بر این نباشه به بهانه ی حفظ حکومت هر کاری خواستن بکنن ، کسی انتقادی هم نکنه ، داد و بیداد هم راه نیاندازه ...... قبول دارم الان موقعیت خوبی نیست برای این حرفا ولی باید بدونن که اگه قانونه برای همه است .نه فقط برای آفتابه دزدا .......

اگه عدالت برقرار بشه دیگه کسی دنبال شایعه سازی نمی ره ...... از قدیم گفتن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ......

حفظ آبروی افراد مهمه که توی این انتخابات به اون هیچ توجهی نشد ....... جرم و جنایت به هر شکلش محکومه که توی این انتخابات فجیع ترینش اتفاق افتاد ...... ولی با همه ی این احوال افرادی چون حجاریان و رمضان زاده و ........ که سردمداری حزبی رو می کردن روسیاه شدن ...... حداقل باید پیش خودشون آبرویی داشته باشن اونم ندارن ....... الان هنوز دارن از اینکه مجبورشون کردن و ....دم می زنن ...... خانم آقای جلایی پور به زینب حجاریان لقب زینب زمانه رو داده !!!!! ولی تا کی این القاب پوچ و تو خالی می تونه توی دهنها باشه ...... مردم هوشیارتر از این حرفها هستن ....... برای چه زمانی دارن داد و بیداد می کنن ....... برای 4 سال بعد ؟ !!!! .........می گن جرقه این انقلاب 1342 خورده و 57 به بار نشست ...... منتظرن مثلا چه سالی این انقلابشون به بار بشینه ؟ !!! ......

فقط کمی به خودشون بیان ....... توی مردم بیان ....... ببین چه اقشاری ازشون حمایت می کنن ..... اگه صادقند بپذیرند برای مردم کار کنن .......

اون وری ها هم همین ور ....... کهریزک شایعه نبود .کوی دانشگاه شایعه نبود ...... بهشت زهرا ، سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان شایعه نیستند ، جوونهایی اند که به خاطر خود خواهی های عده ا ی الان سینه کش خاک خوابیدن شایعه نیستند حقیقت دارن ........ اگر پدر و مادرند خودشون رو جای این پدر مادرا بزارن ..... پدری که می گه بچه منو گرفتن و من به دنبال اون برای دادن آمپول انسولینش می رفتم و اجازه نمی دادن آمپولش رو بهش بدم !!! اینا یعنی عدالت حکومت اسلامی ؟ !!! .......

اگه با صفایند و بامرام !!! همه ی علاقه هاشون رو به مقام بزارن کنار و ببینن واقعا چطورمی تونن خدمتگزار این مردم باشند نه فقط به زبان ........
جناب ا.ن کمی فکر کنه ببینه داره چه کسانی راس امور مردم می زاره ...... از الان که فرهنگیان فاتحه خودشون رو خوندن ...... می گن اونایی که با سالماشون کار کردن اومدن وزیر شدن این جوری شدیم واااای به حال زمانی که رئیسمون از استثنایی اومده باشه !!! ......

البته اینا که مزاحه ولی امیدوارم کابینه دهم بتونه شایستگی بیشتری از دولت نهم نشون بده .... مقام و مرتبه ها از این خویشاوند به آن خویشاوند پاس داده نشه و علم ( همون چیزی که رهبر روی اون خیلی تاکید داشتن ) دستمایه ترقی برای بعضی ها نباشه که مجبور باشند برای رسیدن به مقام مدرک سازی کنند ..... امیدوارم افرادی شایسته بر سر کار بیان که همراهی و همگرایی شون !!نه به خاطر مسجد و منبر رفتن هاشون باشه و ریش داشتن هاشون و هم ولایتی بودنشون، بلکه تخصص و تجربه و شایستگی کافی در اون زمینه رو دارا باشند .

امیدوارم اینهایی که در زندانند بزودی آزاد بشن چون به اندازه کافی چوب ندانم کاری هاشون رو خوردن ..... خودشون فهمیدن چیزی در چنته ندارن .... ولی به هر شکل اونها پتانسیل های این مملکت هستند ، اگه اگاه شدن وجودشون خیلی بهتر از نبودشونه ، که باور دارم این افراد در فکر انقلاب مخملی نبوده اند .......چرا که خود از کسانی هستند که سهمی در انقلاب اسلامی داشته اند .... چرا که خود شاهد جان دادن بسیاری از جوانان این آب و خاک ، بر سر اعتقادات خویش ، بوده اند ....چطور می شود بهزاد نبوی قصد براندازی نظام را در سر داشته باشد ؟ !!! .... شاید منفعت طلبی ، مقام پرستی در سر داشته باشند ولی براندازی نه !!! .....

همش از یه بهشت زهرا رفتن شروع شد ..........

88/6/5
  • خانم معلم