گاه نوشت یک خانم معلم

  گاه نوشت یک خانم معلم


تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند

خانم معلم | جمعه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۴:۴۰ ق.ظ | ۹ نظر

 


دیشب ریاست محترم جمهورمان فرمودند : " اینکه آمریکایی‌ها هر روز مصاحبه می‌کنند بر اثر فشار داخلی خودشان است،ما نیاز به مصاحبه نداریم؛ مردم ما کاملاً می‌فهمند. که البته  این مردم همان مردمی هستند که جناب مطهری ازشان نام بردند و از کره ی ماه نیامده اند ...

خب بله ، مردم ِ ما فشار نمی آورند به شما، زیرا این مردم بنا را بر این گذاشته اند که از رهبرشان یک قدم جلوتر حرکت نکنند... اما بهتر نیست شما هم بگویید در متن ِ آن توافقنامه چه نوشته شده که امریکا هر روز شما را به سخره می گیرد ؟

شما به دانشگاهیان انتقاد نمودید که چرا از توافقنامه ژنو حرفی نمی زنند . خب رئیس جان چه بگویند ؟ شما هر کار که دوست داشتید انجام دادید و به قول خودتان عزت ایران و ایرانی را هم در نظر گرفتید دیگر چه جای نقد است ؟
 فرمودید : " ما دنبال آشتی نمی‌خواهیم برویم. می‌خواهیم رو در روی هم بایستیم. ما می‌خواهیم یک نکته‌ای که در گذشته دور یا نزدیک بوده آن را رها نکنیم." و در گفتگوی تلویزیونی خود فرمودید ما دنبال برد - برد هستیم نه مثل بعضی ها دنبال برد - باخت ...
باور بفرمایید این را که گفتید یاد ِ زمانی افتادم که خواهر وبرادرم در ایام کودکی وقتی میخواستند چیزی را نصف کنند و یکی بزرگتر می شد و یکی کوچکتر . برادرم که سن اش کمتر بود میگفت نصف بزرگتره مال من ، نصف کوچیکتره مال تو ! حالا حکایت ما هم در این توافقنامه چنین است . نصف ِ بیشتر را داده اید به امریکا ، لابد احساس کرده اید که شاید مثل برادر من کوچک است و دلش می شکند و نصف کمتر را خودتان برداشته اید . آن وقت فکر این مردم بدبخت را نکرده اید ؟
به دیدار جانبازان در آسایشگاهها رفته اید . فقط ببینید دلتان برای انها نمی سوزد ؟ برای آرمیتا و علی رضا و سایر فرزندان شهدا نمی سوزد ؟ دلتان برای پدر ومادران شهیدی که هر هفته در سرما و گرما بر مزار فرزندانشان حاضر می شوند و بعد گذشت سی سال آرام نگرفته اند نمی سوزد ؟

وقتی خانم شرمن و جناب جان کری هر چه دلشان میخواهند می گویند و جواب دندان شکنی نمی شنوند ، و فقط جناب ظریف خنده تحویلشان میدهد ، میمانم کجای این توافقنامه به برد - برد شباهت دارد ؟!! ...

باور بفرمایید بعد انتخابات حتی به سایت های خبری و حتی تر به اخبار صدا وسیما هم رغبتی نشان نمی دهم که مبادا چیزی بگویم که نباید بگویم ، ولی مگر میگذارید ؟

این انتخاب ِ مجریان توسط بخش رسانه ای ریاست جمهوری دیگر چه صیغه ای است ؟ قبلا هم بود و ما حس نکرده بودیم ؟ بعد مگر مجری با مجری فرق می کند ؟ مثلا جناب حیدری بد سوال میپرسیدند که دلتان خانم پور یامین را می خواست که هم سوال بپرسند و هم جواب خودشان را بدهند ؟!!
این سبد کالا چه صیغه ای بود که فکر نشده مطرح کردید ؟ این چه حرفی است که جناب مطهری فرمودند که :ما مردم خود را می‌شناسیم اگر الان بگوییم فلان جا جارو توزیع می‌شود همه می‌آیند و صف می‌بندند.

ایشان یادشان رفته توسط همین مردم انتخاب شده اند ؟ ایشان از طرفداران شما هستند ؟ میدانید چقدر نیازمند در کشور داریم ؟

امروز شنیدم سه سال است که خانمی بعد از سزارین به کما رفته و سه فرزند دارد . همسرش با کارت یارانه همه را گذاشته رفته و مادر ِ این خانم از او نگهداری میکند در حالیکه خود دارای فرزند معلول می باشد و اوضاع اقتصادی شان بسیار خراب و قدرت تهیه یک دستگاه اکسیژن را که بسیار ضروری بود را هم نداشتند !

یا زن جوانی بچه ی چند ماهه ای دارد که مشکل معده داشته و نمیتواند هر شیری را بخورد و تنها از یک نوع شیر خاص که فقط در مشهد تهیه و ماهی یکبار پخش می شود استفاده میکند . خانواده مادری و پدری کلا تهیدست ، پدر کارگر روزمزد شهرداری و مادر خانه دار و خرج بچه ی مریض واویلا ... لابد پیشنهادتان این است که ازدواج نمی کردند !

دو دختر جوان به علت نداشتن جهیزیه سه سال است که عقد کرده اند و نمی توانند سر ِ زندگی شان بروند .
اینها همه از همین مردمند و همه ساکن همین کشور و ما مردم بنا نداریم بگوییم که همه ی رسیدگی ها باید از طرف دولت باشد اما شما هم چنگ به دلمان و دلشان نکشید ...


و اما آقا ی من !
 میبینید سرمان به چه چیزهایی گرم است ؟ آن وقت می گویید برای فرج ام دعا کنید . مگر می گذارند !

 

 

 

حالا بگویید بالاخره ما منتظر شما بمانیم یا شما منتظر ِ ما ؟! 

 

 

 
 
 
 
  • خانم معلم

و چشمه ها همه رفتند تا به او برسند ...*

خانم معلم | جمعه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۴۱ ب.ظ | ۷ نظر


« بسم الله الرحمن الرحیم »




تشنه که می شوی سراغ تابلوها و علامت ها را می گیری تا جای آب را به تو نشان بدهند . تو با این نشانه ها شاید جای آب را پیدا کنی، اما سیراب نمی شوی ، برای سیراب شدن به چیزی احتیاج داری که حقیقت رفع تشنگی را داشته باشد . اینجاست که به غیر از آب هیچ چیز دیگری به کارت نمی آید. پس آب می شود اسمی برای رفع عطش و تو استعانت می جویی به این اسم برای سیراب شدن !

جاودانگی نیاز عمیق و مشترک همه انسان هاست . همه می خواهند برای همیشه باشند . یکی بدن خود را مومیایی می کند . یکی به نسلی قدرتمند می اندیشد ، یکی به دنبال نام نیک است و خلاصه هر کسی کاری میکند . سراغ تابلوها و علامت ها را که بگیری تو را به سمت چشمه ی جوشان و همیشه جاری هدایت می کنند به نام کوثر . اسمی برای جریان داشتن . اسمی که هر ماندگاری و جاری شدنی به واسطه استعانت به این اسم محقق می شود . 


جاری که می شود همه جا سیراب می شود، رویش جان میگیرد،روح نازل می شود ، دنیا گلستان وگلستان پر ثمر می شود .

جاری که می شود همه می فهمند ، می شود گفت که او مجرای حیات است، پس زندگی با او معنا می یابد.

وصف و ثنای او را تنها کسی می تواند انجام دهد که از جانب او سیراب شده باشد.جاری است و هر خیر و برکتی به واسطه ی او به جریان می افتد، پس کوثر است و در آن عطایی بی نهایت است.**



جمعه نوشت : با پدر کنار آبشار زیبایی نشسته بود . پدر به سر و روی دخترکش آب می پاشید و دخترک می خندید . دختر نزدیکتر رفت تا با مشت های کوچکش کمی از آب را بردارد و بخورد . آب با فشار به دست هایش می پاشید و چیزی درون آن مشت های کوچک باقی نمی ماند . مشتها را تا کنار لبها می رساند، همان چند قطره هم از لابلای انگشتانش فرو میریخت . با نا امیدی پاهایش را به زمین زد و گریه کرد . پدر دست هایش را گرفت و او را در بغلش نشاند . دستهای بزرگ و قوی اش را زیر آب برد و مشتی از آب بر داشت و نزدیک دهان دخترک برد .

سلام بر حسین ...

و دختر نوشید وسیراب شد . چه لذتی دارد این مهربانی ِ حلقه شده در دور گردنش.


                    
  بابا جان !
        دلم دست هایت را می خواهد.......




*«حسن بیاتانی»


** ( برگرفته از کتاب " برای جریان داشتن " با سوره مبارکه کوثر از سری کتاب های نوشته شده توسط گردان ادبی امام سجاد علیه السلام کاری از مدرسه دانشجویی قرآن وعترت ( علیه السلام ) دانشگاه تهران


**

  • خانم معلم

مگذار درد دل کنم و دردسر شود...

خانم معلم | جمعه, ۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۳۴ ق.ظ | ۱۲ نظر


به کی بگم درد دلمو ...




آقای من !

فردا اگر بدون تو باید به سر شود

فرقی نمی کند شب من کی سحر شود



«فاضل نظری»



http://bayanbox.ir/id/3193106375088281221?info

( حتما گوش کنید)


  • خانم معلم

یاری سبز

خانم معلم | پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۲۴ ق.ظ | ۱۸ نظر




هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم !
تنها برگ باقی مانده ی این گل را از انقراض کامل نجات دهید ...
نمیدونم دیگه باید کجا بزارمش ، توی نور مستقیم نباید باشه ، تو نور غیر مستقیم هر کجا گذاشتم یکی یکی برگ هاش از دست رفت .
همین یه دونه بهش مونده که اونم امروز فردا احتمالا باید بیفته ، طفلی دلم براش می سوزه ...

اگه این گل شما بود چه اسمی روش میزاشتین ؟ ( کامبیز  قبلا انتخاب شده انتخاب نکنید (: )





این طفلی هم وقتی اومد خونه مون پر بود از برگ های قرمز و قشنگ . گفتند باید در جای سرد باشه دیدم تو محیط خونه داره پژمرده میشه گذاشتمش بیرون یه کم حال و هواش عوض بشه ، اما تغییراتش اساسی شد انگار ، کلا یخ زد !

کی میدونه میشه کاریش کرد یا نه ، من هنوز نا امید نشدم و بهش آب میدم . کسی هست کمک کنه بگه دیگه باید قطع امید کنم یا نه ؟

  • خانم معلم

هولوکاست هسته ای

خانم معلم | سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۲، ۰۶:۳۱ ب.ظ | ۶ نظر


امروز مصاحبه جناب صالحی را میدیدم و حرص میخوردم . میگفت چیزی نشده ، یه لوله است ، پلمب شده ، به تعهداتشون عمل نکنند شش ماه دیگه بازش میکنیم . صد کیلو اورانیم 20 درصد اکسید ، 100 کیلو دیگه رقیق شد ! ...چیزی نیست ؟!! بنا بود بریزینش دور قاطیش کرده بودن با موادی که زائد بودن حالا بهتر شد اینطوری شد !!! ... یعنی هی گفت من هی اتیش گرفتم .

اینا رو دادین چی گرفتین ؟ !!!! 

اگه یه کم اسرائیل ازمون وحشت داشت ،اگه می ترسید یه موشک بفرسته طرفمون ، اگه می ترسید سلاح هسته ای داشته باشیم ، الان کاملا خلع سلاح شدیم ... دستتون درد نکنه هیئت ایرانی ، دستتون درد نکنه ...

خدایااااااااااااااااااا ....... انشا الله که خیره !! ...


مقاله هایی از روزنامه وطن امروز  


سید عابدین نورالدینی: از امروز 30 دی توافق ژنو اجرایی می‌شود. به‌رغم پنهان‌کاری تیم ایرانی و ادعای شفاهی بودن توافق فنی برای اجرای توافق ژنو اما اطلاعات منتشر شده توسط کاخ‌سفید درباره متن توافقنامه اجرایی حاکی از آن است که این توافق مکتوب بوده و ایران از امروز روند از بین بردن اورانیوم 20 درصد خود را آغاز می‌کند. دولت ایران از امروز تولید اورانیوم 20 درصد را نیز متوقف می‌کند. آنها همچنین دستور می‌دهند تنظیمات ساختار آبشار سانتریفیوژهای مرتبط با فرآیند غنی‌سازی 20 درصد غیر‌فعال شود. علی‌اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی کشور امروز دستور می‌دهد فرآیند رقیق‌سازی نیمی از ذخیره 196 کیلوگرمی اورانیوم 20 درصد کشور آغاز شود. فرآیندی که 3 ماه ادامه خواهد داشت. نیم دیگر این ذخیره نیز باید طی 6 ماه تبدیل به اکسید غیر‌مرتبط با غنی‌سازی شود. امروز روز آغاز از بین رفتن ذخیره اورانیوم 20 درصدی ایران است. قطعا در سرزمین‌های اشغالی، امروز 20 ژانویه یک روز فراموش ناشدنی خواهد بود. نابودی ذخیره اورانیوم 20 درصدی ایران، شاید بهترین خبری باشد که آنها طی سال‌های اخیر شنیده‌اند. نگرانی آنها از قرار گرفتن ایران در مرحله آستانه از بین رفت. آن نقاشی نتانیاهو در سازمان ملل که سوژه کارتونیست‌های دنیا شده بود؛ امروز به بخشی از تعهدات ایران تبدیل شد و دولت ایران امروز فرآیند از بین بردن ذخیره اورانیوم 20 درصد را کلید زد. نتانیاهو امروز یکی از خوشحال‌ترین افراد دنیاست. امروز روز اجرای برنامه اقدام مشترک است. برنامه‌ای که «حداقل» 6 ماه طول خواهد کشید. تعهدات دولت ایران در این 6 ماه قابل تامل است. از امروز بازرسی‌های روزانه با نظارت و مدیریت آژانس از تاسیسات نطنز و فردو آغاز می‌شود. دولت ایران تعهد داده است هیچگونه فعالیت سوخت‌رسانی در رآکتور اراک انجام نمی‌دهد. ایران از امروز متعهد شده است هیچگونه اقدامی که منجر به فعال‌‌سازی فرآیند تولید پلوتونیوم در اراک شود را انجام نخواهد داد. حتی آزمایش‌های مرتبط با سوخت رآکتور اراک نیز مطلقا صورت نخواهد گرفت. دولت ایران از امروز متعهد شده است تاسیساتی که قادر به بازفرآوری باشند را تولید نمی‌کند. دولت از امروز متعهد شده سوخت یا آب‌سنگین به رآکتور هسته‌ای اراک منتقل نمی‌کند. اراک از امروز ماهیت هسته‌ای خود را از دست می‌دهد. دولت ایران متعهد شده از امروز حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده درتاسیسات فردو - ازجمله سانتریفیوژهای نسل جدید- به غنی‌سازی اورانیوم نمی‌پردازد. به عبارتی از امروز 50 درصد نطنز و 75 درصد فردو به تدریج تعطیل می‌شود. دولت ایران از امروز تعهد می‌دهد تولید سانتریفیوژ جدید تنها برای جایگزینی سانتریفیوژهای معیوب انجام شود. به عبارتی آبشارهای جدیدی راه‌اندازی نمی‌شود. بلکه تنها می‌توان سانتریفیوژها مستهلک را با سانتریفیوژهای دیگر جایگزین کرد. دولت ایران از امروز متعهد شده هیچگونه برنامه غنی‌سازی جدید در دستور کار نداشته باشد. ایران همچنین تعهد داده است حجم غنی‌سازی 5 درصد خود را نیز محدود کند.


هولوکاست است

اقدامات اعتمادساز ایران حقیقتا بخش عمده‌ای از تاسیسات هسته‌ای ایران را تعطیل می‌کند و اکسیر دستاوردهای هسته‌ای، یعنی ذخیره اورانیوم 20 درصدی را نیز از بین خواهد برد. مقایسه دستاوردهای هسته‌ای ایران قبل از توافق و پس از توافق به خوبی نشان می‌دهد چه حجمی از تاسیسات و دستاوردهای هسته‌ای ایران درحال تعطیلی و نابودی است. بیش از 60 درصد فعالیت‌های غنی‌سازی ایران طی این مدت تعطیل می‌شود. به عبارتی روند غنی‌سازی در ایران به نصف کاهش می‌یابد. هیچ فرآیند غنی‌سازی دیگری تعریف نمی‌شود. تحقیق و توسعه از مرحله فعلی فراتر نمی‌رود. تعطیلی فرآیند منجر به تولید پلوتونیوم یعنی تعطیلی ماهیت هسته‌ای تاسیسات اراک؛ آب سنگین اراک تقریبا کارایی ویژه‌ای در پروژه هسته‌ای ایران نخواهد داشت و از همه مهم‌تر، اورانیوم 20 درصد ایران که زمانی برگ برنده برای مصونیت تاسیسات هسته‌ای ایران بود، طی این مدت دیگر وجود نخواهد داشت. ایران تقریبا بیش از نیمی از فعالیت‌های هسته‌ای خود را یا از بین برده یا تعطیل کرده است. تعهد ناچیز طرف مقابل را که کنار تعهدات ایران قرار دهیم، عمق واقعیت آشکارتر می‌شود. آیا این اقدامات برای دولت ایران یک پیروزی است؟ نابودی و تعطیلی تاسیسات هسته‌ای در مقابل آزادسازی چند میلیارد دلار دارایی‌های «خودمان»، پیروزی است؟ واقعیت چیز دیگری است و آنچه ادعا می‌شود چیز دیگر. و تاسف انگیز‌تر اینکه گفتن از این واقعیت نیز هزینه‌ساز است. انتقادات به تیم مذاکره‌کننده درباره اقدامات آنها در مذاکرات همواره با واکنش‌های تند مواجه شده است. طی ماه‌های اخیر بارها و بارها طرفداران دولت، منتقدان عملکرد هسته‌ای دولت را «تندرو» و «افراطی» نامیده‌اند. در اقدامی بی‌سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی، وزیر امور خارجه نیز منتقدان خود را «همراهان اسرائیل» نامید. منتقدان متهم به صهیونیسم شدند و دست آخر این رئیس‌جمهور بود که منتقدان را «تازه انقلابی» و «کاسب تحریم» نامید. فشار به جریان منتقد رفتار هسته‌ای دولت در مذاکرات با 1+5 بسیار زیاد است. کسانی که معتقدند در جریان توافق ژنو و تعهدات طرفین، اشتباهات وحشتناکی علیه منافع ملت صورت گرفته، با برچسب‌های دولتی‌ها مواجه می‌شوند. گویی توافق ژنو در ایران به مثابه موضوع هولوکاست در غرب است. گفتن از واقعیت توافق ژنو هزینه دارد و این موضوع برای خیلی‌ها خط قرمز است.


ریشه‌های پوپولیسم؟

مشاور عالی رئیس‌جمهور گفته‌اند بیماری اصلی کشورمان پوپولیسم است، اینکه لبوفروش و راننده تاکسی هم درباره مساله مهمی مثل موافقتنامه ژنو نظر می‌دهند. بنده ابتدا مجبورم فقط به بخشی از سوابق تخصصی‌ام اشاره کنم تا ان‌شاءالله از نظر ایشان مجاز به اظهارنظر درباره این موافقتنامه باشم؛ رئیس اداره سیاسی وزارت امور خارجه، مدیرکل ارتباطات، مطبوعات و انتشارات وزارت امور خارجه، طراح و مؤسس و اولین مدیر بخش سخنگویی وزارت امور خارجه، مشاور استراتژیک وزیر امور خارجه، سفیر جمهوری اسلامی ایران در اتحاد جماهیر شوروی، رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی و.... بنده براساس تخصصم با اطمینان کامل می‌گویم معامله‌ای که تیم ما در ژنو انجام داد را نه لبوفروش حاضر است انجام دهد و نه راننده تاکسی. لبوفروش وقتی لبو را می‌خریم، تا آخرین لقمه لبو از حلقوم‌مان پایین نرفته، پولش را می‌گیرد یعنی معامله نقد در برابر نقد. او به هیچ‌وجه حاضر نمی‌شود شما 500 تومان لبوی او را بخورید و فقط 50 تومان بدهید و برای بقیه بگویید باید در درازمدت طوری کار کنی تا رضایت مرا جلب کنی، آنگاه اگر از تو راضی شدم بقیه 450تومان را می‌دهم.

راننده تاکسی هم وقتی ماشینش را می‌فروشد تا در محضر، همزمان همه قیمت ماشینش را نقداً دریافت نکند تاکسی را به‌نام نکرده و تحویل نمی‌دهد. او هم به هیچ‌وجه حاضر نمی‌شود تاکسی را به نام کرده و تحویل دهد و فقط یک میلیون تومان از بیست میلیون تومان قیمت تاکسی را بگیرد و متعهد شود در درازمدت باید رضایت خریدار را جلب کند تا 19 میلیون بقیه را بگیرد. البته موافقتنامه ژنو از این نوع معامله هم زیانبارتر است زیرا این خریدار حتی بعد از انجام چنین معامله یک طرفه‌ای نمی‌گذارد لبوفروش و راننده تاکسی با دیگران راحت معامله کنند. بنده آماده‌ام اگر راننده تاکسی‌های شرافتمند و لبوفروشان شریف افتخار بدهند به عنوان سخنگویان آنها با شما یا هرکسی که دولت محترم تعیین کند در یک مناظره رودررو در حضور رسانه‌ها ثابت کنم معامله‌ای که در ژنو صورت گرفته چنین وضعیت یک طرفه‌ای دارد.

پوپولیسم از آنجا ناشی می‌شود که نخبگان کشور خود را تافته‌ای جدا بافته از ملت بدانند و تصور کنند خیلی بیشتر از مردم می‌دانند و فقط از مردم برای هورا کشیدن استفاده کنند. اگر می‌خواهیم پوپولیسم در جامعه ریشه‌کن شود باید از نخبگان جامعه شروع کنیم اول باید آنها به معنای واقعی متوجه شوند لزوما بیشتر از مردم نمی‌فهمند و از کبر و خودفاخربینی خارج شوند و کنار مردم قرار گیرند. به‌قول قرآن کریم «ان‌الله لایحب کل مختال فخور؛ خداوند کسانی را که توهم‌زده و خیال‌زده شده و خودفاخربینند، دوست ندارد.» وظیفه اصلی نخبگان این است که با آسان‌سازی مسائل بغرنج و پیچیده، آگاهی عمومی مردم را بالا ببرند و آنها را مطالبه‌گر کنند تا مورد سوءاستفاده پوپولیستی قرار نگیرند. آقای سریع‌القلم! برای ریشه‌کن کردن پوپولیسم نه‌تنها نباید اظهارنظر مردم درباره مسائل مهم حیاتی کشور را به مسخره بگیرید بلکه باید تلاش کنید و آنقدر توضیح دهید و اطلاع‌رسانی کنید و آسان‌سازی کنید تا لبوفروش را به اظهارنظر بکشانید و او را نسبت به مسائل حیاتی کشور حساس و مطالبه‌گر کرده و به این حساسیت و مطالبه‌گری افتخار کنید و نه تخطئه!

آنقدر مطلب را پیچیده و بغرنج جلوه داده‌اند که حتی فردی در رده شما هم مطمئنم هنوز کارکرد موافقتنامه ژنو برای‌شان روشن نشده چرا که یقین دارم شما هم حاضر نمی‌شوید ماشینتان یا ملکتان را اینگونه معامله کنید. برای مبارزه با پوپولیسم اگر آیات قرآن را الگو قرار نمی‌دهید حداقل همین رفتار جوامع غربی که به عنوان جوامع غیرپوپولیستی قبول دارید را الگو قرار دهید. عملکرد دو دولت آمریکا و ایران درباره همین موافقتنامه ژنو را مقایسه کنید، مرتب دولتمردان ایرانی بر مهم و تخصصی و محرمانه بودن موضوع تاکید ورزیده‌اند ولی دولت آمریکا همیشه در اطلاع‌رسانی به مردم پیشقدم بوده و به اصرار طرف‌های ایرانی برای محرمانه نگه‌داشتن توافقات توجه نکرده است. همواره دولتمردان ایرانی بعد از اطلاع‌رسانی آمریکایی‌ها مجبور شده‌اند مطالبی را منتشر کنند. به رفتار رئیس‌جمهور آمریکا توجه کنید، به طور مرتب این طرف و آن طرف رفته و بند به بند موافقتنامه ژنو را برای مردم تشریح کرده و روشنگری کرده و تک‌تک نقدها را شخصا پاسخگو بوده و در هیچ جا هم از موضع بالا با مردم برخورد نکرده که این موضوع بسیار تخصصی است و شأنیت ندارد که من در این رده بخواهم برای عموم آن را توضیح دهم و مردم را توجیه کنم اما تاکنون چنین صحنه‌هایی از سوی رئیس‌جمهور ایران ندیده‌ایم که در برابر مردم و منتقدان حاضر شوند و متواضعانه بند به بند اشکالات وارده را پاسخ دهند. بله! در اجتماع مردم اهواز و در یک ارتباط یک‌سویه (از دید شما در بین لبوفروش‌ها و راننده تاکسی‌ها) شعار تبلیغاتی در این باره دادند و هورا گرفتند، حتی دولتمردان در رده‌های پایین‌تر هم وقتی وادار شدند توضیح دهند باز در ارتباطی یک‌سویه با حالتی تحقیرآمیز و از موضع بالا و تخصصی برخورد کرده و بیشتر دنبال خاستگاه‌شناسی و نیت‌شناسی منتقدان بودند تا پاسخ فنی و حقوقی به اشکالات.

آقای سریع‌القلم! جنابعالی که در جایگاه مهم مشاور عالی رئیس‌جمهور قرار دارید متأسفانه برعکس آنچه اظهار می‌دارید عملا در جهت گسترش پوپولیسم حرکت می‌کنید. اظهارات مشاور ارشد رئیس‌جمهور را هم ببینید که از موضع بالا و خود‌فاخرانه نیمی از مردم که به گروه شما رأی نداده‌اند را مخالف قانونگرایی قلمداد می‌کند. اینها همه علائم حاد ابتلای دولتمردان به بیماری مزمن پوپولیسم است.

  • خانم معلم

حبل ام اگر تو باشی متین بودنش حتمی است * ...

خانم معلم | يكشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۲، ۰۱:۵۶ ق.ظ | ۱ نظر



شب میلاد رحمه للعالمین است . شب تولد حبل المتینی است که آسوده می توان با اتصال به او به قربه الی الله رسید .  چه شب فرخنده ای است امشب . عرشیان وفرشیان در جشن و سرورند . او واسطه ی فیض الهی به عالمیان است . مگر نه این است که عالم را خداوند بهر وجود ایشان آفرید ؟

راستش تصور اینکه انسانی باشد که خدا با آن همه بزرگی اش دنیا را بخاطر او آفریده برایم سخت است ، اصلا در مغز کوچکم نمی گنجد که یعنی چه ؟ عادت دارم هر مسئله ی بغرنجی را با یک مثال ساده و قابل فهم به تصویر بکشم بلکه ملموس تر گردد . این جریان مانند این است که بگوییم ، دانش آموزی در منطقه ای بناست ساکن گردد پس مدرسه ای بخاطر وجود او در آن منطقه باید احداث گردد . واقعا چنین چیزی ممکن است ؟ این دانش آموز چه شخصیتی باید داشته باشد که به واسطه ی وجود او شاید N دانش آموز دیگر نیز بتوانند از این مدرسه سود برند ؟ پس او واسطه ی فیض و رحمت است . منشا خیر است . حالا  اگر این مدرسه ساخته شد و این دانش اموز وارد ان گردید و بواسطه ی حسن خلقش مورد توجه همه ی ساکنین مدرسه شد ، می توان گفت که سازنده حق داشته که چنین کاری کند .

داستان فتح مکه را همه به خاطر داریم . فتحی بی هیچ خونریزی و مقاومتی . فتحی که به  ام الفتوحات مشهور است . نصرت روشنی  که بنیان شرک را در جزیره العرب ریشه کن ساخت . اما قبل از اینکه فتحی صورت بگیرد خداوند وعده ی نصر و فتح را با نزول سوره نصر به ایشان میدهند و مژده می دهند که پس از آن مردم فوج فوج به دین اسلام داخل میگردند. سپس خداوند به پیامبر امر می نمایند که پس تسبیح و حمد خداوند را به جای آور و استغفار کن و این یعنی نصر و فتح الهی دو نعمتی است که شکر آن تسبیح وحمد و استغفار است .برای درک مفهوم نصر وفتح باز باید از قرآن و تفسیر کمک گرفت پس با تدبر در قرآن و بررسی یکایک سور قرآن سعی میکنیم  به آنچه مورد نظر خدا و پیامبرش بوده توجه بیشتری نموده و مهمتر آن که آنها را در زندگی خود به کار ببریم.


قسمت اول ...

« بسم الله الرحمن الرحیم »

« تدبر در قرآن » موهبتی الهی به انسان است که با این موهبت ، توان اندیشه در کلام وحی را یافته و اندیشه هایش را می تواند مبنای سنجش حق از باطل قرار دهد و بر اساس توجهی که نسبت به کلام خالق دارد ، به برنامه ریزی مطلوبی در زندگی دست یافته ، حیات طیبه را تجربه کند . انسان می تواند با تدبر در کلمه ها ، آیات وسوره های قرآن ، به جرعه جرعه های ماء معین دست یابد . (احمد رضا اخوت ) 


 

تفسیر سوره ی نصر در تفسیرالمیزان

را حتما مطالعه بفرمایید.



با توجه به احادیث و روایاتی که در باب این سوره آمده است میتوان گفت :

 

1-       این سوره اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و ناظر بر همه محاسن قیام و اقامه دینی است که توسط حضرت در طی این سالهای متمادی اجرا شده است .

2-       این سوره نشان می دهد در عین اینکه اقامه دین با موفقیت کامل انجام شده ولی از نظر گسترش و عمق بخشی به آن لازم است برنامه های دیگری نیز انجام شود . در واقع دستورات این سوره را می توان به عنوان عوامل گسترش دهنده و عمیق کننده دین تلقی کرد .

3-       از لابلای داستان هایی که از زمان نزول سوره بیان می شود این سوره به بیان نواقص مسلمین نیز اشاره دارد . این نواقص همان بلیه ای است که نظام امامت را از جریان وحی جدا ساخت . بنابر این فقدان تسبیح و استغفار در این سوره منجر به تضییع حق امامت شده و در نظر گرفتن این نکنه در این سوره بسیار مهم و کلیدی است و می تواند پاسخ بسیاری از سوالات نهفته از این دوران باشد .


ادامه دارد ....

* از وبلاگ خیال خام

  • خانم معلم

به نام خدای محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) به نام خدایی که پیامبری را از میان این امت جهت تکمیل نمودن مکارم الاخلاق برگزید ... به نام آنکه هیچ گاه جامعه اش را بدون ولی ورهبر قرار نداد ...

طبق روایات سوره ی " نصر " آخرین سوره ای است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و در تفسیر المیزان آمده که پس از شنیدن آن کسی پیامبر را شاد و خندان ندید .

برای این ناراحتی پیامبر چندین علت ذکر کرده اند . اول اینکه عباس عموی پیامبر بعد از شنیدن این سوره گریست وقتی پیامبر علت را جویا شدند به ایشان عرضه داشتند که پیامبر این سوره خبر میدهد که شما تا چندی دیگر در این دنیا نمی باشید " پیامبر تایید نمودند و پس از آن کسی ایشان را خندان ندید .

اما آیا واقعا علت ناراحتی پیامبر ، پیامبری که به معراج رفته و تا اعلی علیین سفر نموده و به لقاء اللهی رسیده ،میتواند این باشد که به سوی پروردگارش می رود ؟

علامه طباطبایی علت این ناراحتی را در دیدن ِ آینده بر شمرده اند . دیدن امتی که پس از ایشان ، ولی اش را تایید نمی کنند و پس از او نیز اهل بیتش را احترام ننموده و حق شان را از آنها سلب می نمایند تا آخر الزمان که دنیا پر از ظلم و ستم می شود . حتی کسی منتظر ِ موعود جهانی نیست جز عده ی اندکی . و همه ی اینهاست که دل پیامبر را خون میکند .



دیروز با جمعی همراه بودم صحبت از دزدی شد . که چقدر جامعه نا امن شده و اینکه ریاست نیروی انتظامی نیز بدین مسئله اذعان داشته و البته علت آن را " رعایت نکردن موارد ایمنی از سوی همشهریان " برشمرده اند !! ... صحبت از دزدی اتومبیل شد در اتوبانی در تهران با ایجاد یک صحنه ی ساختگی و بیرون کشیدن راننده اتومبیل از ماشین با ترفندی ماشین را دزدیده اند . صحبت از دزدی گوشی های مدل بالا در دست این نازنین بچه های مردم در خیابان های بالای شهر شد که در صورت مقاومت کردن ، با چاقو کشی همراه شده و حداقل زخم بوجود آمده ، بریدن انگشتانشان می باشد . صحبت کشیده شد به اینجا که کم کم فرهنگ دزدی در بین مردم به امری عادی و لازم ! تبدیل شده است.

دوستی میگفت : حرفه ام نجاری بود و شاگرد جوانی داشتم چند مدت که گذشت و توانایی در این حرفه پیدا کرد ، به سربازی رفت . بعد از سربازی به هیچ قیمتی حاضر نشد با ما کار کند . هر چقدر پدرش اصرار کرد قبول نکرد و  دوباره از پادویی در مغازه ی لوازم یدکی فروشی در خیابان امیر کبیر شروع به کار کرد . گفت آن زمان 23 سال داشت و حالا مردی 36 ساله است . در این مدت دو مغازه در همان خیابان دارد . منزل پدری اش را به خرج خود خراب کرده و آپارتمانی 6 واحدی همان جا ساخته و با پدر نصف نصف شریک شده . یعنی در این زمان صاحب دو مغازه و سه آپارتمان شده در حالیکه گوینده این داستان که عمری را در این حرفه گذرانده هنوز از خودش منزلی ندارد و محلی که در آن کار میکند نیز متعلق به پدرش می باشد .

نجار داستانمان گفت : یک روز این شاگرد به مغازه ی ما آمد . خودش تعریف کرد که روزی مردی به مغازه آمد و گفت :" این قطعه رو دارین ؟تو رو خدا اگه دارین بهم بدین از بس گشتم خسته شدم ." گفت: " داشتم و دادم . پرسید : "چقدر میشه ؟ " گفتم : " 20 هزار تومن . دست کرد و پولش رو داد و و رفت و به همین راحتی یه قطعه ی 1800 تومنی رو 20 هزار تومن فروختم ". پرسیدم : "خب این دزدی نیست ؟ " . گفت :" نه همه همین کار رو میکنن خب گیر نمی یاد دیگه !!! کار و کاسبی ما اقتضا میکند این طور باشیم ."

به همین راحتی در جامعه دزدی های خفی و آشکار صورت میگیرد . بسیار میبینیم که جنسی در یک منطقه به چندین قیمت فروخته می شود . علت را جویا می شوی می گویند از نظر جنسی شبیه هم نیستند و کیفیت این از آن بهتر است !!

امان از زمانی که بیمار باشی و دارویت پیدا نشود و گذرت به ناصر خسرو بیفتد ! امان از وقتی که پول داده باشی و داروی تاریخ مصرف گذشته تحویلت داده باشند !

من با مسئولین جامعه کاری ندارم ، واقعا وجدان انسانها چه شده ؟!! چرا هیچ کسی را بر کارهایمان حاضر و ناظر نمی بینیم ؟ چگونه شیطان آهسته آهسته بر دلهایمان اثر کرده و باطل را حق جلوه داده است ؟ چگونه حاضریم این چنین دنیا را به دین مان بفروشیم ؟ این دنیا چقدر ارزش دارد ؟ چقدر در آن ساکنیم ؟ چگونه شاهد مرگ عزیزمان هستیم و از خود و سرنوشتمان غافلیم ؟


اینجاست که علت ناراحتی پیامبر را پس از نزول سوره ی « نصر » می فهمیم . این جاست که میفهمیم چرا امام زمانمان میفرمایند مردم اندازه ی آب خوردنی ما را نمی خواهند که اگر می خواستند فرجمان نزدیک می شد ...

در دعای ندبه چنین آمده است :


أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّریعَةِ؟ أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّریعَةِ؟ کجاست آن ذخیره ای که فریضه ها و سنت های خداوند را دوباره بنمایاند؟ کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز گرداند؟


یعنی روزی می آید که سنت و فریضه ی خدا نادیده گرفته می شود ، روزی می آید که دین وشریعت از بین میرود و نیاز است کسی بیاید برای بازگردان دین ِ خدا ...


تا طالب نباشیم ، تا نیازمند نباشیم ، تا به درگاه خدا از این یتیمی و بی کسی شکایت نکنیم

تا از این " بی امامی " صدایمان در نیاید ، امام مان را نخواهیم دید . هر چند که بر زبان مدام دعای فرج را بخوانیم .


خدایا ، بر قلب مان نور هدایتت را بیفشان . ..

خدایا چهره ی زشت بی امام زیستن را به ما نشان بده ...

خدایا از وسوسه های شیطان در امانمان بدار ...

خدایا مهر آقا و مولایمان را بر دلمان بنشان انقدر که طالبش گردیم و زندگی بدون او بر ما تنگ گردد و دنیا را زندانی ببینیم که بی او زندگی فایده ای ندارد ...


                 خدایا ، خدایا ، کاش این روز جمعه را روز ِ موعود قرار بدهی ...

  • خانم معلم

بگو گنجشک باشم یا نباشم *

خانم معلم | جمعه, ۲۰ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۱۰ ق.ظ | ۱۶ نظر



باران می بارید . تمام طول راه را با گریه دویده بود تا به خانه برسد . راه کش امده بود . چرا به خانه نمی رسید . می خواست زودتر خودش را در دامان مادر رها کند . می خواست سجاده ی سپیدش را باز کند و انگار کند پدر در کنارش نشسته و زار بزند . می خواست بداند در این دنیا روی کدامین پله ایستاده ، می خواست بداند چقدر تا دیدن پدر فاصله دارد . 

نزدیک خانه رسید . سعی کرد منطقش بر احساسش غلبه کند . هنوز آنقدر ها احمق نشده بود که بخاطر خودش مادر نازنینش را نگران کند. کمی پا به پا کرد . یاد ِ عکس گنجشک خیسی افتاد که تنها و بیچاره روی زمین نشسته بود . دقیقا می توانست احساس گنجشک را درک کند . کش چادرش را از سرش برداشت .شالش را مرتب کرد . چادرش را مجددا سرش کرد . اما چشمهایش را باید چه میکرد . اما نگاهش را چگونه باید از مادر میدزدید . کلید را انداخت و در را به آرامی باز کرد . مادرش در آشپزخانه بود .سریع سلام کرد و کیفش را روی کاناپه پرت کرد و چادرش را روی آن انداخت و خود را به دستشویی رسانید به بهانه ی سرما . صورتش را آب زد . چشمهایش دو کاسه ی خون شده بود .با دیدن چشمهایش دوباره اشکهایش سرازیر شد . سرش را پایین انداخت . یادش افتاد که چگونه تحقیر شده بود . به چه گناهی ؟ ...

از دستشویی که بیرون آمد کاسه کوزه اش را جمع کرد و داخل اتاقش رفت . مادرش گفت : " سمانه سادات برایت چای ریختم تا سرد نشده بیا بخور تازه دمه " گفت : " نه ، میل ندارم ، اول نمازمو میخونم .بعدش کلی کار دارم که باید انجام بدم . دستتون درد نکنه " ...

سجاده اش را پهن کرد . دیگر اگر گریه می کرد مادرش نمی پرسید چرا . میدانست اینجا مامن اوست . میدانست اینجا ، پناهگاهی است که میتواند بدون هیچ ترسی، انجا ،تا هر زمان که بخواهد بماند و حرف بزند و گریه کند . اینجا را مادر نشانش داده بود . همان زمان که از او پرسیده بود : " پس چرا من مثل علی عمو صادق پدر ندارم؟ " . همان موقع مادر سجاده ی سپیدش را باز کرد و دختر نازش را روی آن نشاند و چادر نمازش را سرش کرد و گفت : " اینجا بشین تا برات یه داستان بگم " و داستان پدر را برایش گفته بود و همانجا اشک ریخته بود و به او نشان داده بود که اینجا را می توانی محل قرار خودت و پدرت بدانی . اینجا که بیایی پدر هم هست . مادر هم هست . اینجا خدا هست . اینجا دلت آرام میگیرد . تا هر وقت که بخواهی می توانی اینجا بنشینی و حرف بزنی . امشب از آن شب هایی بود که می خواست تا صبح روی سجاده اش باشد و بلند نشود . 

صبح که شد هنوز روی سجاده بود . مادرش پتوی سفری اش را رویش انداخته بود . همانجا خوابش برده بود . همانجا خواب دیده بود که پدرش آمده . باران می بارید . زیر درخت خرمالوی حیاط شان ایستاده بود و برایش خرمالوی بزرگی کنده بود . خرمالویی که او ندیده بود . با تعجب به خرمالو نگاه  کرد و به پدرش گفت " "من امار دانه دانه ی این خرمالو ها را دارم این کجا بود که من ندیده بودمش ؟! " پدر خندید و گفت : " همه چی را نشان همه که نمی دهند ! " و گنجشک خیسی که روی شاخه ی نزدیک پدر نشسته بود پر زد و رفت تا پرواز گنجشک را دنبال کند و برگردد ، پدر هم دیگر نبود و از خواب بیدار شد . 

پدر راست می گفت : همه چیز را نشان همه نمی دهند . دیگر نباید گریه می کرد . آن بچه ها هم که ان همه متلک نثارش کرده بودند همه چیز را نمی دانستند . برایشان دعا کرد . دیگر آرام گرفته بود .


جمعه نوشت :هر وقت تنها شدید ، هر وقت دلتان گرفت ، سجاده تان را پهن کنید . پدر مان همیشه هست و به حرف هایمان گوش می کند .



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com



نهم ربیع آغاز امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر تمام شیعیان مبارک باد .



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

نهم ربیع الاول، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر(ع) در حقیقت امتداد غدیر بلکه خود غدیری دیگر است. باید در این چنین روزی با امام زمان(ع) براساس مفاد روایات و دعاها به ویژه دعای "عهد" پیمانی دوباره بست . معرفت، محبت، ولایت و اطاعت برخی از اصول این پیمان نسبت به حضرت صاحب الزمان(ع) است.


                                           

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

                           

                                                      

                                                 از فردا دعای عهد فراموشتان نشود .


* شعری از حبیب نظاری

                               

  • خانم معلم

الهی ببینمت ...

خانم معلم | جمعه, ۱۳ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۰۵ ب.ظ | ۹ نظر

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت

حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت

 

تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!!!

اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت...

 

ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود

در راهِ جمکران سر راهی ببینمت


آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من

سرگرم میشوم به گناهی ببینمت

 

با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم

بر این خیالِ کهنه یِ واهی: ببینمت!

 

دارم یقین که روز ِ وصالِ تو میرسد

ذکر ِ لبم شده که الهی ببینمت


(محمد رسولی)



  • خانم معلم

حلول ماه ربیع بر شیعیان مبارک

خانم معلم | پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۲، ۰۳:۱۳ ب.ظ | ۳ نظر


حلول ماه ربیع الاول را خدمت رحمه للعالمین پیامبر عظیم الشان اسلام ،

 برادر و وصی و جانشین بر حق ایشان حضرت علی علیه السلام ،

همچنین خدمت بانوی اول اسلام حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها 

و بر یازده نور محمدی 

و همچنین خدمت شما بزرگواران تبریک عرض می نمایم . 





  • خانم معلم